حقیقت حرکت و نقد نظریه صدر المتالهین
10یک روز رسول خدا یک عدّه را فرستاده بودند در یک سریهای، به یک جنگ فرستاده بودند، یک نفر را انتخاب کردند بعد فرمودند که اگر این شخص به شهادت رسید بگردید کسی را که دارای این خصوصیات باشد، فیقهتر باشد، اگر این طور شد .....، بعد اگر شخصی یک آیه قرآن بیشتر بلد بود او را، یعنی حتّی مسئله مزیت، مسئله ریاست در اسلام بر اعتبار نیست عزیز من، بر واقع است. مسئله حکومت بر واقع است. حیثیت حکومت، حیثیت ولایت، حیثیت امر، حیثیت نهی، حیثیت سلطه، بر اساس عقل است نه بر اساس من درآوری و همین طوری و دیمی بودن و بر اساس قرعه انداختن و شیر یا خط انداختن و اینها. آن شیر یا خطّ و قرعه، قانون جنگل است نه قانون یک تمدّن عقلایی و اجتماعی که بر اساس مقاصد عقلانی میخواهد آن اجتماع به حرکت بیاید و استعدادهای افراد را به فعلیت برساند. در این اجتماع چه میکنند؟ چه شخصی را میآیند رئیس کنند؟ نگاه میکنند هر که علمش بیشتر است، هر کسی که علمش بیشتر است.
پیغمبر فرمودند اگر کسی یک آیهی قرآن بیشتر از بقیه بلد بود یعنی این قدر در اسلام رعایت عقلانیت شده، بیخود شیر یا خط نیاندازید برای اینکه یکی را رئیس بکنید، نگاه کنید ببنید خصوصّیات او چه اقتضا میکند؟ خصوصّیاتی که بتواند به واسطه این خصوصیات این مجموعه را اداره کند، این سلیقههای مختلف را تدبیر کند، این مسائل و نقصانها را توجیه کند خب کی باید باشد؟ باید کسی باشد که اطّلاعش بیشتر باشد، علمش بیشتر باشد، تجربه او بیشتر باشد، باید این فرد را آورد و به آن ریاست رساند. البتّه خب باید جهات مختلف در اینجا باشد، در مسئله حکومت در مسئله أبصریت نسبت به مسائل دنیا و خصوصیات و مسائل اجتماعی اینها همه باید مدّ نظر قرار بگیرد.
از نقطه نظر علم و اطلاع نسبت به مسائل شرع و نسبت به مبانی شرع و نسبت به اعتقادات شرع، باید نفر اوّل باشد. از نقطه نظر خبرویت نسبت به مسائل دنیا و آنچه را که میگذرد باید اطّلاع او از همه بیشتر باشد، نسبت به مسائل نفس و مسائل روحی حالا اینها مطالبی دارد که انشاءاللَه توضیحاتش و بسط آن را در کتاب اجتهاد و تقلید از مرحوم آقا رضوان اللَه علیه در آنجا عرض خواهم کرد که مسئله تقلید یک مسئله عقلانی است حجیت و مشروعیت تقلید حجیت و مشروعیت عامیانه نیست بلکه یک مسئله عقلانی است که بر اساس استناد به مبانی عقلی مسئله تقلید شکل پیدا میکند و مشروعیت پیدا میکند این طور نیست که شما از خانه دربیایی یک تابلو ببینی صاف بروی و بگویی یک رساله بده من [و بعد] بیایی بیرون! این جوری نیست. باید بلند شوی بروی بگردی، وقت صرف کنی، کمر همّت ببندی، مسافرتها باید بکنی، با افراد مختلف باید برخورد کنی، با علما و بزرگان مختلف باید در این زمینه صحبت کنی، نه یک روز و دو روز و ده روز و یک ماه، اگر سالها شده است باید بگویی و تحقیق کنید و وقتی که به یک اطمینان قلبی و سکینه نفس رسیدید آنگاه باید زمام امور، یعنی چه؟ دین، ناموس، دنیا، آخرتتان را به دست کسی میخواهید بدهید. همین طوری هری هری! آقا این از این بگو، خب این از دنیا رفت، خب برو از آن چیز کن، آقا برو از آن ....، همین جوری، این طوری است؟

