اختلاف مراتب اصحاب ائمه علیهم السلام
5ما این طور نیستیم ما میزان دستمان نیست معیار دستمان نیست که با چه شخصی چه حرفی را بزنیم؟ ممکن است مطلبی را به کسی بگوییم که قدرت تحمّل ثقل آن مطلب را ندارد، در آن موقع خندهای میکند و لبخندی میزند ولی بعداً میرود روی آن فکر میکند و نمیتواند تحلیل کند و دچار اشکال میشود، مشکل میشود مسئله برای او یا اینکه نه! امام علیه السّلام با افرادی هم صحبت میشود در ملأ عام اگر بخواهد رعایت کند در ملأ عام هم صحبت میشود به مطالبی که به درد این نمیخورد، این خیلی بالاتر از این حرفهاست. مثل اینکه شما با یک فرد رفیق بزرگی وارد یک مجلسی میشوی که در آن مجلس اطفال هستند میگویید بابا تو هم بیا در اینجا، خلاصه در اینجا از آن مطالبی که میگوییم بهرهمند شوید، حالا شما مجبور هستی بروی صحبت کنی، چون که با کودک سر و کارت فتاد پس زبان کودکی باید گشاد این برای شما مسئولیت دارد این بیچاره را برای چه آوردید در این مجلس که بیر بیر نگاه میکند که این آقا برای چه ما را در اینجا آورده؟ اینجا یک مشت بچّه که دارد با ایشان اتل متل توتوله بازی میکند یا اینکه فرض کن دارد برای آنها قصّهی حسین کرد میگوید یا فرض کنید که از این قصههای بچّهگانه و اینها دارد [تعریف] میکند! پس مرا برای چه آورد؟! اگر داعی دیگری نباشد و فقط صرف این مطالب باشد خب این کار عبثی است.
باید ائمّه مجالسی را با افراد خاص میداشتند که در آن مجالس نباید کسانی دیگر حضور پیدا کنند و اّلا معنا ندارد که امام علیه السّلام .....! اگر مطالبی که به جابربن یزید میگوید مطالبی که امیرالمؤمنین به حبیب بن مظاهر میگوید مطالبی که به میثم [میگوید]، [اگر] آن مطالب را بیاید بالای منبر و در مسجد کوفه بگوید یک مسلمان باقی نمیماند یک مسلمان باقی نمیماند، اگر قرار باشد یکی از آن اسرار توحیدی را که حضرت با میثم میفرمود آن اسرار را بیاید بالای منبر بگوید تمام جمعیت مسجد را میرفت یک جارو میکرد فقط کوفه میماند و علی و میثم، همین.

