رحمت عام و رحمت خاصّ پروردگار متعال
7حاکم میگوید بسیار خب، افرادی که این گوسفند را آوردید چه جوری بوده؟ گفتند که آره رفتیم بیرون گشتیم یک گوسفند دزدی پیدا کنیم، دیدیم همه آنهایی که خلاصه افراد، چوپانها همه اینهایی که گله دارند چند نفر بالای سر گله هستند همه منتسب به فلان الدوله و فلان السلطنه هستند فقط یک بدبخت بیچاره پیرزنی را پیدا کردیم، و معمولا این طور است!! یک بدبخت بیچاره را پیدا کردیم و دیدیم دیگر از این فقیرتر و بیچارهتر نیست، مال همان را برداشتیم و آوردیم، شاه نعمتاللَه گفت بروید آن پیرزن را بیاورید، رفتند پیرزن را آوردند، گفت ببینیم این جریان چه بوده؟ این که اینها آمدند سراغت و این گوسفند را آوردند، گفت واللَه من در سالهای گذشته مثلًا پارسال، دخترم مریض شده بود و در حال فوت بود، نذر کردم که خدا این دخترم را شفا بدهد در عوض این گوسفندی که هست نذر شاه نعمت اللَه باشد و خدا دخترم را شفا داد و این گوسفند همین طور بوده در میان دو یا سه تا بز دیگر بوده، مثل این که بز بوده این در میان اینها بوده و من همین طور منتظر بودم هر چه من به اینها میگویم که نبرید آخر این مال من نیست، حرف گوش نمیدهند، اینها وقتی پشتشان به این حاکم گرم باشد، دیگر عامل به حرف کسی گوش نمیدهد به حرف پیرزن گوش نمیدهد، غیر پیرزن گوش نمیدهد، هیچی میگفت این بز را برداشتند و آوردند یکدفعه همه مجلس شروع کردند به خندیدن، معلوم شد که بابا حق به حقدار رسیده.
خب ببینید این حالا چطوری برنامهریزی میشود، چه حسابهایی این وسط انجام میشود که این میرود، این را نمیخواهد، این را نمیخواهد، قشنگ میرود بالای سر همان خیمه و همان پیرزن که این را دارد، این کار اولیای خداست، اولیای خدا این طوری هستند، میرود قشنگ آنجا خب ببینید این الان از نظر ظاهر چیست؟ این مال حرام است، حتّی خود حاکم هم نباید بخورد، منتهی حاکم این قدر مال نجس و مال مردم را خورده دیگر حرام و حلال برایش یکی شده، آن دیگر طوری نیست، برایش هیچ تفاوتی نمیکند، این مینشیند این گوسفند را میخورد و این دور و بریها هم که بهتر از او در چاپیدن مردم و این حرفها که خلاصه یکی از یکی سبقت میگیرند.

