
رحمت عام و رحمت خاصّ پروردگار متعال
رحمت عام و رحمت خاصّ پروردگار متعال
11آن غیر حق است که میگوید اگر بیعت نکنی طناب به گردنت میاندازم و روی زمین میکشم و تا مسجد میبرم و شمشیر بر فرقت فرود میآورم تا بیعت کنی!! آن مال اوّلی و دوّمی است در مورد حق، امیرالمؤمنین کاری نداشت با آنها، هر کسی میخواهد بیعت کند بکند، هر کس نمیخواهد نکند، کی حضرت به کسی التماس کرد بیا با خلافت من بیعت کن؟ کی التماس کرد؟! میگفت هر کسی میخواهد بکند هر کسی هم نمیخواهند نکند، کاری با مردم نداشته باشید، فساد ایجاد نکنید، متعرّض نشوید ما کاریتان نداریم، سعدبنوقّاص با امیرالمؤمنین بیعت نکرد حضرت هم کاریش نداشتند خب مخالف هستی مخالف باش کاریت نداریم، بله اگر بیایی مخالفت کنی و متعّرض بشوی متعرّض اموال مسلمین، نوامیس مسلمین، اعراض مسلمین، دماء مسلمین، متعرّض بشوی در آن جا بر حکومت است که دفع فساد بکند و الا اگر برای خودت هستی و کار خودت را میکنی و به علی هم میگویی ما قبولت نداریم، قبول نداری نداشته باشد، خدا هدایتت کند، خیلی حرف میزند حضرت فرمودند خدا هدایتت کند، تمام شد و رفت، دیگر زندان که نمیانداخت او را.
این اجرای حکم است که میتواند حقانیت احکام را اثبات کند به نحو تساوی، اگر ما در اسلام خودی و غیر خودی داشتیم آن کسانی که وابسته به ائمه هستند، آنها مصّونیت قانونی دارند و آنهایی که وابسته نیستند، آنها مشمول قانون خواهند شد، آن وقت چگونه میتوانست اسلام و آن حقیقت اسلام حقانیت خودش را به افراد ابراز کند و اظهار کند و اثبات کند؟ چطور میتوانست این را انجام بدهد؟ چطور میتوانست؟
با وجود این همان طوری که قبلا عرض کردم مسئله حبّ و بغض که ٩٨ درصد دائر مدار مسائل غیر واقعی است، این طور نیست؟ خیلی عجیب است، گاهی از اوقات میشود انسان با یک نفر سالهای سال زندگی میکند، رفاقت میکند، این رفاقت با او یک حدّی دارد، یک خط قرمزی دارد، شخص سعی میکند که از آن خط قرمز رد نشود، او هم این را دوست دارد او هم از این تعریف میکند، او هم از افکار این تمجید میکند، او هم روشها و ایدههای او را میپسندد و مورد اجرا قرار میدهد، یک وقت او پا از این خط قرمز بیرون میگذارد، تمام آن ساختهها همه ویران میشود، در حالی که از اول این میدانست ولی پایش را بیرون نمیگذاشت خبر داشت ولی رعایت میکرد، مرافقت میکرد و موافقت میکرد، آن هم خیال میکند همه چیز هست و تمام است، در حالی که نه این طور نبوده، خب این حکایت از چه میکند؟ حکایت از این میکند که این آن طوری که باید و شاید عمق نداشته، البته اولیاء خدا هم با ما همین کار را میکنند نحن معاشر الانبیاء امِرنا ان نکلم الناس على قدر عقولهم همین است که خارج از میزان فهم و خارج از میزان تدّبر و سعه وجودی افراد نمیشود بر آنها تحمیل کرد، بخواهی تحمیل کنی گیج میشوند، به هم میریزند، به هم میریزند.
