اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حاکمیت، عدالت و عملکرد امیرالمؤمنین علیه السلام

14535
سال 1431
جلسات
نسخه عربی

حاکمیت، عدالت و عملکرد امیرالمؤمنین علیه السلام

8
  • تا کسی طعم این نفحات قدسیه که بر قلب بنده مؤمن می‌وزد و شمّه‌ای از نفحات قدس را برای او می‌آورد و مشام را تازه می‌کند نچشیده باشد نمی‌فهمد من چه می‌خواهم بگویم، اصلًا نمی‌فهمد که برای امیرالمؤمنین وصله زدن یک کفش از فرماندهی یک ارتش مهمتر است، نه این که در یک سطح است، مهمتر است، می‌گوید بابا وصله بزنیم پایمان تیغ نرود فرماندهی چیست؟ به پایمان فعلًا جراحت پیدا نکنیم، تو می‌گویی لشگر منتظر است؟ نه، فعلا بنشینند یک خرده تنقّلات بخورند، یک خرده با هم حرف بزنند، یک خرده ....

  • عین جریانی که برای رفقا نقل کردم ظاهراً در همین کتابهایی که به طبع رسیده، این کتابهایی که چاپ شده یا بعداً از مرحوم آقا چاپ خواهد شد قضیه سید مهدی بحرالعلوم که وقتی آمد آن شخصی که در آنجا برای او قلیانی درست می‌کرد و اینها یکدفعه دیر آمد این تصّور کرد که ایشان دیگر این را نمی‌پذیرد و اینها نقل کردم خود رفقا هم خب مطالعه کنند آن جا من ذکر کردم در همان تعلیقاتی که آوردم، دید نه همه نشستند علمای طراز اول نجف آمدند، همه اهل کوفه آمدند، طلاب آمدند برای شرکت در نماز جماعت او سبقت می‌گرفتند و تا ساعتها می‌نشستند که در صف اوّل نماز او شرکت کنند این طور بوده نماز بحرالعلوم در مسجد کوفه، به این کیفیت بوده، حالا نیم ساعت گذشته از شب، همه آمدند یکدفعه ایشان می‌گوید این قلیان کو؟ این هر شب برای ما درست می‌کرد و اینها، می‌آیند افراد می‌آیند آقا نشستند علما نشستند خب بلند شوند نمازشان را بخوانند بیخود نشستند، خیلی دلشان برای نماز خلاصه به تپ و تاپ افتاده می‌ترسند ملائکه خلاصه نتوانند این نماز این حضرات را این قدر سنگین است، این قدر این نمازها سنگین است که نمی‌توانند بالا ببرند بلند شوند بخوانند خیلی دلشان می‌خواهد نه می‌خواهند پشت سر شما بخوانند پشت سر من است پس بنشینند صبر کنند نیم ساعت صبر کردند نیم ساعت دیگر هم بکنند بشود یک ساعت. کار دارند بلند شوند بروند منزلشان این را می‌گویند مرد، مرد، حُرّ این را می‌گویند آن کسی که وقتی تشخیص می‌دهد دیگر اطرافیان و چشمهای اطرافیان او را نمی‌تواند منفعل کند آن را نمی‌تواند منکسر کند هویت خود را از او بگیرد همه نگاه می‌کنند این هم صاف در روی ایشان نگاه می‌کند حال شما خوب است آقا مؤید باشید حال شما چه خیلی صبر کردی خیلی نشستید بله آقا یکی از آقایان بود من یک جا بودم یک به اصطلاح درسی داشتیم‌ البته نه در درس چیز درس خاصی بود یکجایی بودیم حوزوی نبود ما یک دفعه بر حسب اتفّاق یک بار دیر رفتیم، یک نیم ساعتی دیر رفتیم وقتی داشتیم صحبت می‌کردیم وقتی شروع کردیم یکی از اینها گفت آقای طهرانی چیزی نمانده بود که آقا ما برویم گفتم الآن هم می‌توانید تشریف ببرید ا ا ندارد همین الآن، اصلًا من امروز درس نمی‌دهم، کتاب را بستم گذاشتم، چه می‌فرمایید؟ چه شد؟ گفتم الآن هم می‌توانید بروید.