اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حاکمیت، عدالت و عملکرد امیرالمؤمنین علیه السلام

14535
سال 1431
جلسات
نسخه عربی

حاکمیت، عدالت و عملکرد امیرالمؤمنین علیه السلام

5
  • یک عده از یمن آمدند ده نفر بودند جریانش مفصل است، یکی از خودشان را که از همه خوش سخن‌تر و بلیغ‌تر و خوش بیان‌تر بود، از این ده نفر انتخاب کردند و آمد و خطابه‌ای خواند در مدح و مناقب امیرالمؤمنین که تو چه هستی و چه هستی ... خلیفه رسول خدا هستی و چه هستی، وقتی که تمام شد حضرت یک نگاهی به او کردند و فرمودند: اریدُ حَیاتَهُ وَ یرِیدُ قَتلِی کی؟ چند سال هنوز مانده به شهادتشان، در اوّل خلافت، در اوّل خلافت، من زندگی او را می‌خواهم و او مرگ مرا می‌خواهد، اصلًا آن موقع این حرفها نبود، چند سال مانده به شهادت امیرالمؤمنین حضرت خبر می‌دهند که این قاتل من خواهد بود، حضرت آن موقع می‌توانست او را بگیرد، بیاندازد زندان همان موقع می‌توانست او را بگیرد و اعدامش کند دیگر، بگوید این قاتل من است دیگر، خب حرف امیرالمؤمنین هم رد خور ندارد، امام است و عالم به خفیات است و عالم به اسرار است و صد در صد حرف او ردخور ندارد و به اثبات هم رسیده، به اثبات هم رسیده، آدم وقتی که اینها را می‌بیند متوجّه می‌شود این که مرحوم پدرمان و بزرگان می‌گفتند تاریخ بخوانید، برای این است که بفهمیم چه باید بکنیم؟ برای این است، قصه نباید بخوانیم، برای این است که بفهمیم امام ما چگونه فکر می‌کرد؟ بفهمیم که دیدگاه آنها نسبت به مقادیر و مشیت عالم خلقت به چه گونه بوده است و چگونه نسبت به تقدیرات الهی نظر می‌انداختند، مثل ما بوده نظر آنها؟ مثل نظر ما بوده اگر تا هفتاد پشت بدانیم یک نفر از این نسل می‌خواهد بیاید که برای ما ضرر داشته باشد همان موقع ترتیبش داده شده!!

  • می‌گویند در عراق این حکومت بعث که بود، این نظام حاکم و نظام جائر و فاسد، وقتی که یک نفر از میان یک فامیل کار خلافی می‌کرد به اعتقاد آنها، یعنی بر خلاف آنها یک اقدامی می‌کرد نه تنها می‌آمدند او را از بین می‌بردند بلکه به طور کل زن او را از بین می‌بردند، بچّه های او را از بین می‌بردند، قوم و خویش .... اصلًا یک وضعیتی که دیگر کسی نماند که بخواهد یک روزی برای آنها دردسر بشود، اینها حکومتهای فاسد و حکومتهای مفسد و جائری بودند که تقدیر و مشیت الهی در زندگی آنها جایی نداشت، که بالاخره ما جزئی از این تقدیر الهی هستیم یا نه، یا جدا هستیم و دیدیم که چه آمد بر سر آنها و بر سر بزرگتر آنها و بر سر همه آنهایی که همه معیارها را در نظر داشتند برای بقای خودشان جز این معیار مهم و اساسی و حیاتی را،