
حاکمیت، عدالت و عملکرد امیرالمؤمنین علیه السلام
حاکمیت، عدالت و عملکرد امیرالمؤمنین علیه السلام
14اما در روز قیامت وقتی که امیرالمؤمنین را میآورند چهار سال و شش ماه در میان مردم حکومت کردی بیا حساب پس بده میگوید حاضرم میآیم حساب پس میدهم یک نفر را خدا در صحرای محشر بیاورد و بگوید که با این عقلی که به من دادی من علی را ظالم یافتم اگر خدا میتواند بیاورد بیاورد من علی را نسبت به خود ظالم یافتم و بر طبق خواست خود و فکر خود ومنطق خود و برداشت خود با او مقابله کردهام، بفرما کیست اسمش چیست؟ این همه افراد در زمان حکومت امیر بودند در یمن، در شام در نمیدانم حجاز و امثال ذلک وعراق بودند یک نفر بیایند بگویند و از امیرالمؤمنین شکایت کنند در پیشگاه عدل الهی که ما با همین فطرت و با همین منطق و با همین استدلال ما در این جا خود را مظلوم دیدیم و به خاطر ظلمیکه به ما شده ما ایستادیم یک دانه که سهل است یک نصف آدم هم پیدا نمیشود یک نصف آدم هم پیدا نمیشود. چرا این طور بود؟ چون امیرالمؤمنین حاکم به حق است حق هم همین است حق که خودی و غیر خودی نمیشناسد آن خودی و غیر خودی مربوط به مسائل دیگر است مربوط به الطاف خفیه است، مربوط به مطالب دیگر است امیرالمؤمنین میگوید خدایا ما به او کاری نداریم آن را تومیدانی و بندگانت ما کاری نداریم آن که ما کار داریم العدل بالسّویه الرفّق بالرّعیه آن که ما باید در این چهار سال و شش ماه در میان مردم انجام بدهیم همین است و این را هم انجام دادیم. البتّه توفیق خودت بود. لطف خودت بود و الا ما از سر خود که کاری نمیتوانیم بکنیم این هم زبان حال امیرالمؤمنین است، این آن وقت میشود چه؟
این آن وقت میشود وجود ممثّل پروردگار و وجود نازل مقام ذات در مظاهر تدبیر و مشیت و سیاست این میشود، همان طوری که او رازق است به همه همان طور او قسیم منافع است و مقسّم ارزاق است به همه، همان طوری که جود او همه جا را گرفته است، همین طور او در بساط عدلش و میزان معدلتش همه افراد علیالسّوا هستند هیچ تفاوتی آن جا نمیکند این میشود چه این میشود حکومت حکومت عدل، هیچ تفاوتی در این مسئله ندارد وقت گذشت و ما هم بنا داشتیم در این که بنا داریم که یک ساعت بیشتر صحبت نکنیم بله ولی ما هنوز اندر خم یک کوچه هستیم مطالب دیگری به نظر میرسید و در همان آستانه و عتبه و مقدّمه این کلام امام سجّاد علیهالسّلام هستیم حالا دیر نمیشود تا آخر ماه رمضان وقت زیاد داریم انشاءاللَه که این فقره را تا آخر ماه رمضان تمامش میکنیم برای سال بعد نمیاندازیم ظاهراً هر سالی مثل این که یکی دو خط موفق نمیشویم بر این که منظور این است که چند دقیقهای را دور هم باشیم و خلاصه از مطالبی که هست بگوییم ومسائلی که به نظر میرسد که شاید بتوانید آنها را در آن نیک بیاندیشیم و تأمل و تدّبر بهتری بکنیم و ریزهکاریهایی را که در این جا باید رعایت کنیم یک وقت امیرالمؤمنین علیهالسّلام یک شخصی را میخواستند تازیانه بزنند به قنبر فرمودند که بیست ضربه بر او بزن قنبر آمد و بیست و یکی زد حالا اشتباه کرد حضرت او را بلند کردند و گفتند این یکی اضافه زده یکی باید بزنی و یکی زد با یک ضربه شلاق باید بخوری این خیلی مسئله است خیلی این قضیه قنبری که خادم امیرالمؤمنین بود خادم بود امیرالمؤمنین در این جا آمد این کار را کرد خودی خود را آمد مورد قصاص قرار داد و تعزیر که یکدانه اضافه زدی یکی باید در این جا باید قصاص باید پس بدهی حواست را میبایستی جمع کنی البته حالا بعید است که اشتباهی بوده چون نمیآید به این که شاید خود قنبر احساس کرده که بیست تا کم است یک خرده ما هم اضافه کنیم حالا این بد نیست آدمیاست که نه بیشتر هم باشد میارزد نه آدم چیزی بود چون اگر اشتباهی بود بعید است که خلاصه حضرت یک جریان دیگری پیش میآمد این طور من حدس میزنم، حالا علی کل حال در ضبط عمد و اشتباه را ذکر نکردند این امیرالمؤمنین در اینجا با این کارش چه میخواهد بگوید آیا نباید این شیوه امیرالمؤمنین برای ما الآن سرمشق باشد هان نباید باشد امیرالمؤمنین دو کار در این جا انجام میخواهد بدهد، بلکه سه کار. کار اول این که میخواهد به خدا بگوید من باید عدالت تو را اجرا کنم تمام شد این اجرای عدالت به بیست ضربه است در این جا باید یک نفر اجرای عدالت بکند یا نه بسیار خب قنبر شما بفرمایید تو بکن اجرای عدالت در این جا باید بشود به قنبر و غیر قنبرمن کاری ندارم بعد اضافه میشود بعد در این جا یک اجرا و تکلیف دیگری میآید دو تکلیف در این جا هست تکلیف اول تعزیری که آن شخص باید متحمّل بشود به خاطر کار خلافی که کرده باید تعذیر بشود. خب این حکم است.
