اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حاکمیت، عدالت و عملکرد امیرالمؤمنین علیه السلام

14535
سال 1431
جلسات

حاکمیت، عدالت و عملکرد امیرالمؤمنین علیه السلام

11
  • جامعه امروز ما باید به این مسائل باید آشنا بشود تا بداند که آن اسلام واقعی و اسلام حقیقی را چه افرادی راه می‌بردند؟. امروز این مسائل به درد ما می‌خورد، امروز که امیرالمؤمنین از یک تغییر تعبیر نتوانست بگذرد و برنتافت و بر او خروشید که چرا تو داری بین من که حاکم اسلام هستم باشم الآن مسئله صورت دیگری پیدا کرده الآن مسئله مسئله حاکم اسلام نیست یک شکایت و دعوا بین من و بین این شخص است این دارد می‌گوید این مال من است و من هم می‌گویم این مال من است تمام شد. برای چه؟ آن وقت این امیرالمؤمنین را بعد از ١٤٠٠ سال کسی می‌تواند بیاید بگوید که در میان جامعه بین خودی و غیر خودی فرق می‌گذاشت؟ این علی را کسی می‌تواند بیاید بگوید؟! حتّی دشمنانش دشمنان امیرالمؤمنین به چه چیز امیرالمؤمنین اعتراض می‌کردند به این که چرا حق ما را زیادی نمی‌دهید. نمی‌گفتند که چرا حق ما را نمی‌دهی. طلحه می‌گفت ما می‌خواهیم زیادی، خب بیخود می‌خواهی. زبیر ما زیاده می‌خواهیم. اشعث زیاده می‌خواهیم، هر کسی زیاده زیاده زیاده یک نفر تا به حال آمده بگوید که من بینی و بین اللَه در حکومت علی فلان حق را داشتم و او من را بی‌نصیب کرد؟ اگر هست بیاید در تاریخ بگوید دیگر خب بیاید بگوید. بارها می‌شد که به امیرالمؤمنین می‌گفتند تو که داری می‌گویی این قاتل من خواهد بود چرا او را از بین نمی‌بری؟! حضرت می‌خندید و می‌گفت أأقتل قاتلی آیا من قاتل خودم را می‌توانم بکشم، این خنده دار نیست؟ این چقدر حرف حکیمانه‌ای است آیا کسی که قاتل من است می‌توانم بکشم اگر بکشم دیگر قاتل من نیست پس قاتل من کسی دیگر هست من یک بیگناهی را کشتم وقتی قرار است قرار است دیگر.

  • ما به اتفّاق چند نفر از دوستان، چند سال پیش بود سفری به ترکیه داشتیم، هفت یا هشت، ده روزی آن جا بودیم استامبول و قونیه و کتابخانه‌های استامبول و قونیه رفتیم آن جا دنبال کتابهای خطی بودیم، کتابهای خطّی دارند، فتوحات و ... خلاصه آن جا نگاه می‌کردیم و واقعاً چه ذخایری در آن جا هست، بله یک روز شاید قریب به هفت یا هشت ده نسخه خطّی فتوحات برای ما می‌آوردند در همان کتابخانه سلیمانیه و امثال ذلک، قونیه هم بود. بعد یک روز با کشتی از یک تنگه عبور می‌کردیم، تنگه بُسفر و یکی از دوستان بود خدا حفظش کند مرد بسیار مؤمن، محترم و خیلی مرد وزینی بود و با اطلّاع از همین اهل مطبوعات و اینها بود، یک جایی را نشان می‌داد یک جزیره خیلی کوچکی که وسط دریا بود، یک کاخی بود به اصطلاح، برای ما توضیح می‌داد و می‌گفت نقل می‌کنند که جریان این کاخ این است که کهَنِه و پیشگویان به شخصی گفته بودند که دختر تو توسط سم و مار گزیدگی از دنیا می‌رود و او برای این که محفوظ بماند در وسط این جزیره یک کاخی درست کرده بود، یک جزیره خیلی کوچکی هم بود که مساحت خیلی کمی داشت، فقط اندازه یک ساختمان فرض کنید که بیشتر نداشت، آمدند آن جا را کندند و تحقیق کردند این طرف و آن طرف و گفتند آقا هیچ ماری این جا نیست گفتند پس جای مناسبی است و خاطرشان جمع شد و آمد در آنجا و دختر خودش را در آنجا اسکان داد و مدتّها از آن زمان گذشت تا این که یک وقت یکی از همین طبق‌های میوه که می‌بردند برایش در زیر آن طبق یک ماری نهفته بود در آن جا و خوابیده بود حالا میوه رویش بود و نفهمیده بود از این نظر اتفّاق می‌افتاد گاهی یک توبره بوده می‌خواستند در آن چیز بگذارند ماری در آن بوده از این چیزها دیده شده. این هم یک طبقی بوده که بردند آنجا گذاشتند یک مرتبه آمدند میوه را بردارند این مار می‌آید بیرون و همان جا این دختر را نیش می‌زند و از دنیا می‌رود! درست، اگر قرار بر این باشد که این مسئله انجام بشود این انجام خواهد شد و اگر قرار نباشد ....