حاکمیت، عدالت و عملکرد امیرالمؤمنین علیه السلام
10وقتی که وارد در صحن شد و در آن حیاط صحن بزرگ وارد حیاط شد همه سکوت و آمد و عموی خود را کنار زد و گفت عموجان کنار برو که من اولی هستم به این که به این بدن نماز بخوانم خب این چه بود یک طفل پنج ساله بود که در آن موقع به امامت رسیده بود امامت یعنی سیطره بر ملک و ملکوت ما سویاللَه این معنا معنای امامت است یعنی بر ماسویاللَه حکومت میراند و سلطه میراند و زمام تمام عالم خلقت در نفس وجود امام عصر ارواحنا فداه درسن پنج سالگی بوده این میشود معجزه الهی. واقعاً مسخره نیست ما بیاییم بگوییم اراده پرودرگار حتماً باید در نفس باشد که حتما باید سی سال از او گذشته باشد، خنده دار نیست چقدر ما فکرمان پایین است؟ ما همین عمامه بر سرها همینهایی که دارند میآیند ایراد میگیرند، همینهایی که نمیفهمد امامت و ولایت و ملکوت و ملک و این حرفها و جبروت و این عوالم را نمیدانند چیست و خیال میکنند که امامت هم کشی منی و باسکولی است هر کسی قویتر باشد و جسیمتر باشد و هیکل بالاتر این به اصطلاح قابلیتش برای امامت بیشتر است این امامت امامت باسکولی است به اندازه دو تا ده شاهی زمان احمدشاهی ارزش ندارد. برای امیرالمؤمنین که حاکم اسلام بود خودی و غیرخودی معنا نداشت همه علیالسّوا بفرمایید، همه از نعمت حکومت اسلام به نحو عادی و مساوی بهرهمند بفرمایید همه.
آن شخص میآید امیرالمؤمنین را که در آن موقع به عنوان حاکم اسلام بود به قاضی میکشاند و امیرالمؤمنین میآید بدون این که بگوید امیرالمؤمنین در محکمه شرکت میکند هان اینها را ما نباید بدانیم یعنی یک نفر از حاکم اسلامیشکایت میکند و امیرالمؤمنین نمیآید به او بگوید ساکت شو احمق، بیشعور، نفهم، خجالت بکش داری از حاکم اسلام شکایت میکنی. داری از حکومت حاکم مگر از من سر میزند تو اصلًا شکایت تو خلاف نظام است و امنیت است و و تو اصلًا میخواهی تشویش کنی تشویش اذهان کنی فلان کنی این حرفها را امیرالمؤمنین اصلًا بلد نبود، بلد نبود ما باید این حرفها را به امیرالمؤمنین یاد بدهیم او اصلًا این حرفها را بلد نیست، صاف شکایت فردا بفرمایید بروید خودش هم زودتر بلند میشود راه میافتد میبیند زودتر نشسته آنجا نیامدید رفیق؟ یکخورده دیر شد. بیا برویم نگاه میکند یا ابالحسن چه شد چرا به من میگویی یا ابالحسن چرا به این به اسم صدا میکنی چرا به من به کنیه؟ قاضی باید هر دو فرد را در هنگام قضاوت در یک ترازو قرار بدهد و با هر عبارتی که او را خطاب میکند با همان عبارت دیگری را خطاب بکند چرا من که حاکم اسلام هستم اینها معجزه امیرالمؤمنین است نه زدن مرهب خیبر را دو نیم کردن. آن نیست، این است.

