جود و کرم خداوند سبب جرأت بندگان گنهکار بر تقاضاکردن از او
7از این قضیه دو یا سه هفته میگذرد هی هم مرتب میگوید که خلاصه |طلایی پنهان کردی، جایی چیزی ذخیره کردی، بیا نشان بده، این که نمیشود و خلیفه از من میخواهد، برنامه میخواهد که حاکم قبلی چقدر مالیات گرفته، طلا و اینها را کجا گذاشته ...، یک شب که از نیمههای شب گذشته بود یکی دو ساعت از نیمه گذشته بود میبیند در دارالحکومه را دارند میزنند، آن خادم میرود دم در نگاه میکند میبیند یک زنی آمده و میگوید من با حاکم کار دارم، میگویند حاکم الان خوابیده، میگوید نه، من میدانم بیدار است و شما برو به حاکم بگو که یک زنی آمده و میگوید تلافی" جَابِرُ عَثَرَاتِ الکرَام" این نبود که تو کردی، خادم میآید و نمیفهمد این زن چه میگوید، میرود اندرونی میبیند بله اتاق حاکم هنوز چراغش روشن است و معلوم میشود که نخوابیده در میزند حاکم میآید به او میگوید یک زنی آلان آمده دم در و یک همچنین حرفی را میزند میگوید تلافی و مکافات جابر عثرات الکرام این نبود که شما انجام دادی! این یک مرتبه میزند در سرش ای وای ... تازه میفهمد آن شخص این حاکم قبلی بوده، این حاکم سابق آن کسی است که آن شب آمده بود و این دو بدرة زر را چند سال پیش را داد و رویش را هم بسته بود، آن شخص همین است که الان او این را در زندان انداخته و غل و زنجیر به او بسته، سه هفته است که در زندان است و ... این میزند بر سرش که وای چه شد، خودش بلند میشود و میرود در زندان غل را باز میکند میگوید غل را ببند به من که من سزاوار این غل و زنجیر هستم، هر چه حاکم سابق میگوید نه، قضیه چیست؟
خودش را میزند به آن راه که این حرفها چیست تو چه میگویی میگوید توکاری نداشته باش، بالاخره میگوید تو جابر عثرات الکرام نبودی؟ میگوید چه کسی این حرف را به تو زد؟ کی این را به تو گفت؟ نه، این حرفها نبوده ...، اصلا انکار میکند میگوید، میگوید زنت آمده، او ناراحت میشود که این سرّی که در آن موقع، چند سال پیش، این سرّ بین او بین عیالش بوده، این زن آمده و این سرّ را فاش کرده، از این نظر ناراحت میشود.

