جود و کرم خداوند سبب جرأت بندگان گنهکار بر تقاضاکردن از او
5یک روایت ظاهرا از رسول خدا صلی اللَه علیه و آله سلم است به نظر میرسد احتمال هم دارد که از ائمه باشد حالا خود رفقا بروند ببینند، که در روز قیامت وقتی که مؤمن را میآورند در پیشگاه عدل الهی نگاه میکند و به وضعیت خودش و کارهایی که انجام داده و مخالفتهایی که کرده و خلاف آن چه که مورد نظر محبوب است از او سر زده و عمرش را تباه کرده و نگاه میکند به آن نعمتهایی که خدا به او داده، لطفهایی که در حق او کرده، موانعی را که از سر راه او برداشته، اینها را در روز قیامت خدا یک خرده نشان میدهد که: در فلان موقع قرار بود یک مرضی برای تو بیاید با فلان قضیه ما از تو دفع کردیم، در فلان موقع قرار بود یک شخصی به تو صدمه بزند ما ذهن او را برگرداندیم، در فلان موقع در فلان موقع .... خدا شروع میکند یک به یک بعضی از آن علل مخفیه و تقدیر مختفی در نظام خلقت را برای انسان همه را نه بعضی از آن را روشن میکند، تا این قضیه روشن میشود سرش را این بنده میاندازد پایین، همین طور عرق شرم از سر و روی او میریزد: عجب این با من این کار را کرده و من خبر نداشتم ...، برای ما هم اتفاق میافتد.
یک وقت من یک حکایتی میخواندم، حکایت بسیار آموزندهای است برای همة ما، نمیدانم در چه کتابی بود، ظاهرا از کتب حکایات عبرت آمیز تاریخ بوده، اسم کتاب را نمیدانم، الفَرَجُ بَعدَ الشَّدَى ظاهرا در آن کتاب بوده الان در ذهنم این طور خطور میکند، که یک شخصی بود در یکی از شهرهای عراق زندگی میکرد و مرد بسیار متمولی بود، بله مرد متمولی بود و خیلی صاحب مکنت بود و چهها داشت و قطارهای امتعه و بضایع تجارت داشت و از این شهر به آن شهر و خیلی بیا و برو داشت خلاصه تا این که بنده خدا وضعیت او به هم میریزد و اوضاع و احوال دگرگون میشود و ورشکست میشود خلاصه وضعیت او خیلی به هم ریخته میشود بله به هم میریزد و دیگر کار به جایی رسیده بود که حتی منزل خودش را در هم معرض بیع و شراع میگذارد و لوازم البیت و اساس البیت را همه را میفروشد یک شب که او با عیالش نشسته بوده و قرار بوده که فردا بیایند این منزل را بخرند و بیایند معامله کنند و در واقع طلبکارها بیایند و مسائل را حل و فصل کنند یک مرتبه میبینند در خانه را یزنند، و میبینند یک شخصی آمده روی سر خودش را پوشانده یک لجامی انداخته، یک پارچه انداخته که شناخته نشود، نصفههای شب میبیند در میزند، زن این شخص میآید دم در ببیند کیست، خیال میکند که یکی طلبکارها است و آمده و میخواهد متعرض بشود، طلبهایش را طلب کند، میرود در را باز میکند میبیند شخص ناشناسی است و سر و صورت خودش را هم پوشانده، دو تا کیسه به این زن میدهد و میگوید این را شما مصرف کنید، میگوید شما کی هستید؟ میگوید من دستگیر کنندة افتادگان بزرگوار هستم، ظاهرا عبارت عربی آن باید جَابِرُ عَثَراتِ الکرَام باشد، و ترجمة آن این بود که عرض کردم، کسانی که لغزش پیدا کردند، از آن موقعیت اجتماعی زمین افتادند، من بیایم دست اینها را بگیرم و زیر بال و پر اینها را بگیرم.

