اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جود و کرم خداوند سبب جرأت بندگان گنهکار بر تقاضاکردن از او

14129
سال 1431
جلسات

جود و کرم خداوند سبب جرأت بندگان گنهکار بر تقاضاکردن از او

17
  • حدود صد سال، بیش از نود سال هم از سنش گذشته، پیرمرد بود، ایشان می‌فرمودند وقتی که عمار شهید شد امیرالمؤمنین به اصطلاح یک حالتی احساس کردند، یک‌ مطلبی داریم راجع به سیدالشهداء علیه‌السّلام که وقتی آمدند بر سر بدن برادر خود حضرت ابالفضل العباس سلام اللَه علیهما که حضرت فرمود الان انکسر ظهری، امام دارد این حرف را می‌زند، امام معصوم دارد این حرف را می‌زند، امامی‌که تمام تقدیرات عالم وجود به اشارة او است، به اشارة او جبرائیل عمل می‌کند، عزرائیل به اشاره او دارد انجام می‌دهد، او می‌گوید الان انکسر ظهری و قلت حیلتی، درست، ایشان می‌فرمودند که حالت امیرالمؤمنین با عمار مثل آن بود، اینها از دست رفتند، اویس قرن که اصلا آن دیگر یک باب دیگری دارد یک باب دیگری دارد، اویس اصلا چیز عجیبی بوده و به اعتقاد من توحید اویس قویتر از عمار بوده، اعقتاد ما، حالا ما آدم روی نفهمی‌خودمان، ما این طور تشخیص می‌دهیم، خدا خودش بهتر می‌داند و الان قبور اینها، هم جناب عمار و هم اویس در رقّه است، رقّه در دویست کیلومتری حَلَب است و در آن جا گنبد و بارگاه معظم و مجلل توسط حکومت ایران ساخته شده، از سالها پیش ساختند و بسیار مجلل، خیلی بزرگ و خیلی تمیز و خیلی وسیع و برای هر دو، ضریح گذاشتند و خلاصه جایگاه خیلی نورانی است، بسیار نورانی است، بسیار نورانی، ولی هر کدام از اینها حال خودش را دارد، آن مقام عمار حال خودش را دارد، اویس حال خودش را دارد، آن طرف هم مقام یکی دیگر از اصحاب هم هست و خداوند توفیق بدهد به هر کسی که در آن مزارات تشرف پیدا می‌کند این جایگاه این دو و مخصوصا اصلا یادآوری جریان صفین.

  • وقتی که انسان می‌رود به آن جا ناخودآگاه می‌رود به ١٤٠٠ سال قبل، می‌رود به آن جنگها، می‌رود به آن مسائل هجده ماه، در این جا که ما الان داریم راه می‌رویم، امیرالمؤمنین راه می‌رفته، هجده ماه اینجا معرکه بوده، اصحاب بودند، شهدا هم اینجا افتادند، حالا این‌ها دو یا سه تا قبرشان این جا هست، ولی خب مجموعا تمام این جا قبور همین اصحاب امیرالمؤمنین و اینها بوده دیگر، درست، ولی وقتی که امر از ناحیة پروردگار می‌آید دیگر تمام، یعنی تمام شد، مأموریت تا این جا بود، تا اینجا آمدیم و بعد دیگر تمام، وقتی که این مطالب را من شنیدم یک خطوری یک مرتبه به نظر من کرد با خودم فکر کردم کار من، کار رفقای من، کار دوستان من الان حق است یا حق نیست؟ با خودم کلنجار رفتم دیدم کار حق است، درست است باید این طور باشد، بی‌گدار به آب نزدم، اول مرور کردم در ذهن خودم آن مواردی که ممکن است ایراد به آن وارد شود، آن مواردی که ممکن است محل نقصان و ضعف باشد، بررسی کردم دیدم نه، ندارد، مسئله‌ای نیست، در آن موقعیت خود را تثبیت کردم، بعد آن خطور این بود که یک فرض کنید که من باب مثال یک برنامه انجام بدهم و یک ضرب العجلی هم قرار بدهم و بگویم طبق این ضرب العجل، یک ساعت فقط، یا نیم ساعت، انجام شد، شد، نشد فلان مطلب اجرا خواهد شد، فلان قضیه فلان مسئله اجرا بشود، گفتم‌ می‌توانم یا نه، دیدیم بله، کارساز است، اگر بخواهم این کار را انجام بدهم صد درصد مسئله کارساز است، حتی نود و نه درصد هم نیست، صد در صد کارساز است، از آن مواردی است که هیچ ردخور ندارد و منتج نتیجه است، گفتم این را انجام بدهم همین که داشتم راجع به آن فکر می‌کردم یک‌دفعه جریان امیرالمؤمنین و عمروعاص آمد در ذهنم ببینید، خدا می‌اندازد، تو که این مدت دو سال داری روی این قضیه مانور می‌دهی و از جهات مختلف این مسئله را داری بررسی می‌کنی تمام نتیجه و تمام غایت و مقصد آن چه که به آن رسیدی البته نمی‌توانم بگویم تمام، البته بعضی از آن، حداقل چه بود؟ این بود که در راه اجرای حق حتی انسان این ضعف حریف را نباید در اینجا مستمسک قرار بدهد و نباید از این استفاده کند چون راه حق است، مسیر، مسیر حق است، واقعا این قضایایی که نقل می‌کنند راجع به این لوطی منش‌ها، نشنیدید، لوطی‌منش‌ها، این پهلوانهای سابق، پوریای ولی و امثال ذلک، نقل می‌کنند خب اینها همین است دیگر، سرچشمة اینها همین است.