جود و کرم خداوند سبب جرأت بندگان گنهکار بر تقاضاکردن از او
6خلاصه این را میدهد و میرود، همین، این زن میآید در منزل و این دو تا بدره زر و طلا را میگذارد در جلوی شوهر و میگوید یک همچنین کسی آمد و این دو تا را داد و رفت، گفت خب اسمش را نگفت؟ گفت فقط همین را گفت:" من دستگیر کنندة بزرگانی هستم که به زمین افتادهاند" خیلی آنها متأثر میشوند از این که نه نشانهای، نه اثری از یک همچنین فردی دارند، نگاه میکنند که عجب این چقدر طلا، چقدر سکه زر، همین طور در این کیسه گذاشته و .... اینها فردا که طلبکارها میآیند، طلبهایشان را میپردازند، و بعد میروند با بقیه آن اثاث منزل میخرند و ... تازه یک کیسة آن تمام میشود و یک کیسه دیگر هنوز مانده بود، یعنی تمام بدهیها و سایر مخارج آنها را میدهد! این چه جوری حساب کرده؟ حتما مطلع بوده از اوضاع اینها که تمام اینها را پرداخته.
این شخص هم با یک کیسة دیگر میرود مشغول تجارت میشود، از این قضیه میگذرد، سالها میگذرد، میگذرد تا این که از طرف خلیفه، حاکم آن شهر به خاطر خطایی که کرده بوده تغییر پیدا میکند، همه جمع میشوند و میگویند که بهترین فرد الان برای حکومت همین شخص تاجر و شخص معروف است و از طرف همان خلیفة ظاهرا در زمان هشام بن عبدالملک بوده اینها میآیند و او را انتخاب میکنند برای حکومت و او هم میآید و شروع میکند به حکومت و خب طبعا از جمله افرادی را که رتق و فتق میکند، که مالیاتشان را بپردازند، دفتر و دستکشان را بیاورند همان حاکم قبلی بوده، او را میخواهد و حساب و کتابش رسیدگی میکند و یک مقدار هم بر او خب شدت به خرج میدهد، تا این که حاکم سابق نمیتواند جواب بدهد: نمیدانم این پول چه شده، شاید این پول را به این دادیم، یا به آن دادیم ...، نه باید بدانی باید بگویی کجاست، و خلاصه میگوید یا باید این پول را بدهی، یا تو را در زندان میاندازیم و این چون نمیتواند بپردازد او را میاندازد در زندان، و طبعاً بر او هم سخت میگیرد و غل و زنجیر و ...

