جود و کرم خداوند سبب جرأت بندگان گنهکار بر تقاضاکردن از او
3یک نفر تقریبا حدوده ده یا پانزده سال پیش بود یک خانمی با من تماس تلفنی گرفت، گفت من فلان شخص را خواب دیدم، و در خواب دیدم که پشتش خمیده شده، و رو کرد به من و فرمود من از دست این دو نفر پشتم خمیده شده، خب بنده اطلاع داشتم که مقصودش چیست و منظورش چه مسئلهای است و گفتم بسیار خب انشاءاللَه دعا کنید که مسائل ختم به خیر بشود و از این مطالب و بلافاصله بعد از سه یا چهار دقیقه دوباره آن خانم تلفن کرد و گفت آقا یک وقتی به گوش فلان شخص نرسانید که من این خواب را دیدم، گفتم چرا نرسانم؟ میخواستم سر به سرش بگذارم و الا من اصلا یادم میرفت که چه خوابی دیده، برای ما اصلا چیز مهمی نبود، مسئله ای نبود، گفتم حالا یک خرده سر به سرش بگذاریم بد نیست، یک تفننی هم باشد گفتم چرا؟ اتفاقا خیلی خوب است من بگویم، تذکر بدهم، شما هم که همه جا پخش کردهاید که رؤیاهایتان صادقه است! و صحیح است! و خب چه اشکال دارد یک نفر از اشتباهش برگردد؟ خطایی که میکند ... گفت نه آقا نمیخواهم، آقا راضی نیستم، راضی نیستم ....، خب زنکه تو که با این شدت و حدّت از فلان آقا میترسی مگر مجبوری به من تلفن کنی؟ خب تلفن میکنی که چی؟ یعنی بنده چکار کنم؟ برای چه تلفن میزنی؟ تو که این قدر عرضه نداری، جُربُزه نداری، تمام ترس و ملاحظات دنیوی سراپایت را گرفته، برای این که یک وقت این جایت این جور نشود و آنجایت آن جور نشود و دنیا و رفقایت به هم نخورند و مسائل از سر جایش تکان نخورد، خب دهانت را ببند، دهانت را ببند، گفتم نه من اتفاقا حتما باید به گوش ایشان برسانم و ایشان را از این اشتباه بیرون بیاورم، گفت نه آقا من راضی نیستم، واللَه به خدا راضی نیستم، گفتم شما راضی نباش این برای هدایت ایشان مفید است به گریه افتاد!! گفتم برو بابا من اصلا تو را آدم به حساب نمیآورم که حالا بخواهم روی خواب و برنامة تو حساب کنم! بیچارة بدبخت! برو پی کارت، گوشی را گذاشتم زمین.

