بررسی حیثیت ظاهری و باطنی اعمال در اتصاف به حسن و قبح
9یک قضایایی نقل میکنند اتّفاقاً بی مناسبت هم نیست عرض کنم، حضور شما که (مکتبی که به آدم میگوید لااللَه الااللَه بگذارید بابا آروم باشیم) مکتبی که به آدم میگوید وقتی قول میدهی هیچ گاه به دنبال فکر فرار از قولت نباش، وقتی پای یک حرف وا میایستی هیچ وقت حتی خطور نکند لحظهای در ذهنت خطور نکند که بخواهی بر خلاف این دور بزنی، بهانهای بتراشی، چه بکنی این را آقاجان، این را به ما گفتند زعمای دین ما، این را به ما یاد دادن، این را به ما گفتند این را به ما تعلیم دادند این راه و روش را، میدانید چرا؟! این مکتب میخواهد بگوید تو در وهله اوّل، (دقّت کنید رفقا) در وهله اول در انجام این تکالیف، تو مطرح هستی، نه مادر تو نه غیر مادرت، آنها مراتب بعد هستند، تو در این وسط مطرح هستی و تو با این مخالفت، خود تو، از بین میبری. گیریم بر اینکه مادر تو ناراحت نشوده، و بپذیرد دو روز من مریض شدم، در بیابان گیر کردم، یارفتم فلان کار را کردم خوب مادرات میگوید بچّهام، معنی ندارد اشکالی ندارد اگر یک هفته دیگر هم میماندی، اگر سه هفته میماندی، نه خوب نه پسرم، نه من ناراحت نمیشدم خوب میشدی چرا زود آمدی؟ اقلًا یک هفته دیگر هم میماندی، حالت بهتر بشود، با دروغ گفتن و کلک زدن میشود مادر رو میشود راضی کرد، ولی این وسط کی از بین رفت؟! خود تو از بین رفتنی.
این مکتب میگوید اوّل خودت را بپادار تو این وسط تکلیفت چیست؟! حالا مادرت ناراحت میشود و در آن هم قوز بالا قوز آن هم حالا اگر بفهمد، که حالا نه تو هم ناراحت نشدی، یک وقتی که یواشکی داری با آن رفیقت حرف میزنی مادرات از پشت در میفهمد لو میرود، قضایا لو میرود، قضایا، لو میرود، دیگر قضایا لو میرود. همیشه ما میخواهیم قایمش کنیم، هر غلطی میکنیم، هر جنایتی که میکنیم خیال میکنیم کسی نمیفهمد، ملائکه نمیبینند هر فاجعهای که بار میآوریم خیال میکنیم ملائکه چشمشانشان را بسته، هیچ نگاه نمی کنند، ولی یک دفعه از یک گوشهای وای این قضیه این دیگر از کجا لو رفت، این دیگر از کجا ١ و ٢ و ٣ و ٤ و ٥٠٠ و ١٠٠ را چی شد، درست شد. اینها مال چی است! دست خداست جانم، آقا خدا رو هم در نظر بگیر، بابا یک موجودی هم به نام خدا این وسط بگذار نه اینکه همهاش خودت را و من یک حقیقتی رو به اسم خدا، این وسط به گوشه یک درصدی را به نام خدا بگذار همان یک درصد میآید بابای تو را در میآورد همان یک درصد میآید تمام عالم را کن فیکون میکند، همان یک درصد، همان یک درصدی که اسمش را خدا گذاشتی فرض کن کنار گذاشتی درست، امّا در اینجا پیغمبر میخواهد بفرماید تو که در اینجا قول دادی، در این وسط، خود تو الان مطرح هستی، چرا خودت را خراب میکنی؟ چرا خودت را ضایع میکنی؟ چرا استعداد خودت را میکشی؟! چرا توان رفتن را از خودت سلب میکنی؟! چرا آن راهها را بر روی خود میبندی با کلک زدن به خودت، و با خلاف نقل کردن؟ چرا این کار را میکنی؟ خود تو الان مطرح هستی! خود تو الان در اینجا باید حساب پس بدهی، درست، مینشیند حساب میرسد مقایسه میکند میبیند، نه پیغمبر میگوید برگرد، پیغمبر میگوید برگرد، حالا در این برگشتن چه چیزهایی گیرش میآید بماند، که دیگر بماند که چه اسراری در آن نهفته است.

