بررسی حیثیت ظاهری و باطنی اعمال در اتصاف به حسن و قبح
14لذا افراد هم نسبت به این مطالب واکنش نشان میدهند، افراد هم نسبت به این مطالب چیز نشان میدهند ای بابا این چه حرفی میزند، میگویند یک وقت بایزید چیز کرده بود آمده بود در بین صحبتهایش از این مطالب توجیهی اینها گفته بود و در بعضی از این جذیاتی که برای او پیدا شده بود حقیقت لاهو الا هو را به زبان آورده بود شاگردانش خیلی تعجب کردند، اینکه میگوید لا هو الا هو و بعد اشاره به خودش میکند لا هو الا هو یعنی این نفس الان به آنجا متّصل شده، آمدند سوال کردند که شما بعضی اوقات هم چنین مسائل میشنویم شما این مسائل را توحیدی را به خودتون نسبت میدهید به آنها اشاره میکنید گفت من؟ گفتند بله، گفت کی؟ گفتند ا خودمان شنیدم گفت کی گفتند دیروز گفتی، گفت این دفعه اگر ما گفتیم شمشیر را بردارید و مرا قطعه قطعه کنید، این دیگر خلاف شرع و خلاف ظاهر است و کسی که این حرف رو میزند باید اعدامش کرد، باید اعدامش کرد، فوری باید اعدامش کرد! درست شد؟
خب شاگردانش منتظر شدند همه شاگردان یکی یک شمشیر گذاشتن در جیبشان تا این دفعه حساب این جناب رو برسند! این دفعه بگو تا ببینم چه بلا سرت میآید لابد بعضیها هم که با اوخورده حساب داشتند خودشان را بین شاگردان جا زده بودند خلاصه خنجر و شمشیر را تیز کردند خلاصه آماده یک دفعه جناب با یزید شروع کرد از این مطالب، وقتی آن جذیات آمد بی اختیار، آن کلمات توحیدّیه خیلی سازگار با جوّ و جریان و فهم و اختیار اینها گفتند خودش گفته، شمشیر را برمیداشتند میزدنند میخورد به به او ولی چیزیش نمیشود! هیچی! هر چه زدند دیدند هیچ نشد، این سنگ است! وقتی به حال خودش برگشت گفتند هر چه به شما زدیم هیچ تأثیری نداشت، گفت من نبودم، اگر شمشیر زدید و طوری نشدم پس آن کسی که این حرفها را میزد من نبودم الان بزنید نه بابا از اینجا بزنید از این جا در میآید، ولی آن موقع که آن حرفها را میزدیم اول موقع معلوم میشود که یک حقیقت دیگری حاکم بود بر این ناطقی که به این کیفیت نطق میکند و بر این متکلمی که به این نحو دیگر بیشتر از ایم مسئله را باز نمیکنم.

