بررسی حیثیت ظاهری و باطنی اعمال در اتصاف به حسن و قبح
10اگر اویس میماند، حتّی در یک نصف روز، حتّی اگر به قول مادرش عمل میشود، پیغمبر را میدید، اویس نمیشد، اویس باید پیغمبر را نبیند، این دیگر بماند الان دیگر حوصله وارد شدن به مطالب را دیگر ندارم، ولی همین سربسته گفتم درست، این حقیقت و واقعیت، این حقیقت و واقعیت در جای خودش محفوظ است، بعد از پیغمبر آمد مدینه، پیغمبر از دنیا رفته و مادر هم به رحمت خدا رفته دیگر، حالا میتوانی بیای، میگوید خوب حالا پیغمبر را ندیدیم پاشم برویم وصّیش را ببینیم، اقلًا پاشم بروم مادرمان به رحمت خدا رفت و دیگر زن هم که ندارم لابد نداشت دیگر که بیاد حالا زنش از او التزام بگیرد که دیگر باید بروی قبل از اینکه شب بشود برگردی، یک وقت در مدینه نمانی، یا من اینجا تنها میترسم، زود میخواهم برگردی، درست ظاهراً اویس عیال اختیار نکرده بود، اینطور که من در تاریخش دیدم، اگر اشتباه نکنم عیال نداشت میآید سراغ أمیرالمؤمنین علیهالسّلام مردم یک دفعه میگویند اویس آمده است، عجب بیا سرو صدا کوچهها محلهها خبر همه جمع بشوید اینکه پیغمبر تعریف میکرده، این را که اویس در روز قیامت که چکار میکند چکار میکند، شفاعتش قبیله ربیعه مُزَرَ به اندازه گوسفندان قبیله، رمههای قبیله شفاعت میکند، این چه قدرتی دارد، حالا بیاید ببینید شاخ دارد، دم دارد، مثل منار است، مثل چناره آمدند دیدند نه بابا یک آدمی آمده ژولیده، نمیدانم و لباساش چی! نمیدانم یک آدم معمولی، جمع شدن دور او، حضرت خلیفه ثانی ایشان هم شنیدند که آمدهف گفتند ماهم برویم استفاده کنیم، ما از این اویس استفاده کنیم ببینیم کیست، آمد نگاه به این قیافه یک نگاه به این قیافهاش کرد و گفت که کیست که این خلافت را بیاید از من به دو قرص نان بگیرد؟ اویس گفت که اگر خلافت حقّ تواست که غلط میکنی که به کسی واگذار کنی، اگر هم که حقّت نیست بگذار زمین صاحبش بیاید و بردارد و برود. کیست که بیاد بگیرد این حرفها چیست؟ خیلی رک و روشن، اگر حق تو نیست بگذار زمین بیاد صاحبش، حالا ایشان چی میگفت اگر من خلافت را قبول نکنم اسلام به زمین میخورد، این بار بر زمین میماند کسی نیست آن را بر دارد، نه آقا جان این حرفها نیست بگذار زمین برو، برو مردم را دعوت نکن بر علیه آن صاحب اصلی مردم را به شورش نده سر مردم رو کلاه نگذار، من خلیفه رسول اللَه هستم، پدر زن پیغمبر هستم، فلان و این بازیها را در نیاور.

