اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بررسی حیثیت ظاهری و باطنی اعمال در اتصاف به حسن و قبح

14748
سال 1430

بررسی حیثیت ظاهری و باطنی اعمال در اتصاف به حسن و قبح

17
  • نه این که یکی طواف میکند یکی بیشتر، یکی کمتر، همه یک عمل دارند انجام میدهند واین عمل ما بخواهیم نگاه کنیم، خوب آن مقداری انرژی وکالری که دارد صرف میشود خوب درهمه یکسان است این مقدار، هفت شوط طواف است دیگر، هفت شوط، هفت شوط مثلًا هر شوطی چقدر؟ بیست کالری بیشتر فرق میکند گاهی اوقات هرشوط صد کالری از آدم میگرفت، خیلی مخصوصا آن موقعیکه که چنان مُنَدمجش میکردند خلاصه این جمعیت نفس آدم راگاهی چیز میکرد، گاهی اوقات هم خلوت و اینها بود هر طورفرض کنید هرکالری ده تا حساب کنید هفت و هفتاد کالری میشود این هفتاد تا کالری یک ده تا دو رکعت نماز بعد از چیز میشود هشتاد تا کل قضیه که ازدیدگاه ما دارد سنجیده میشود میشود کل قضیه از اوّل تا آخرش سر و ته‌اش و با هفتاد هشتاد تا کالری در می‌آید این دیدگاه ماست، خوب افراد هم که دارند دور میگردند و اذکار می‌گویند و چه میکنند و همه اینها در یک سطح، این ازدیدگاه ما، از دیدگاه ملائکه آنها کالری را جور دیگر دارند می‌شمارند آنها حساب دیگری دارند می‌کنند به کالری ظاهری قند و شکر فلان این حرفها خستگی که دارد می‌کند نگاه نمی‌کنند که این چقدر معرفت دارد، چقدر بینش دارد، چقدر چشم‌اش باز شده، چقدرصفای باطن دارد، چقدر خودش را اینجا ول داده است! به آن نگاه میکند چقدر خودش را ول داده چقدرواسع خود را دراین طواف نگه داشته؟! از وجود خودش چقدر نگه داشته، چقدر در اینجا تسلیم شده؟! چقدر در اینجا مایه گذاشته چقدر در اینجا از خودش گذاشته چقدر در اینجا دارد به آن دارد فکر میکند چقدر واقعاً!

  • بنده از یکی از افراد شنیدم نمیدانم این قضیه رابه شما گفتم یا نه، ازیکی ازافرادشنیدم دریک سفری یک شخصی می‌گفت یک عده‌ای که رفته بودند درروز هشتم نمیدانم چه روزی است یک روز درکعبه را باز میکنند ومی‌شویند و جارو میکنند می‌شویند با گلاب و اینها نمی‌دانم چه روزی است؟ چندوم است هشتم یا نهم مثل اینکه هشتم ظاهراً که درکعبه راباز میکنند یک عده افراد میروند داخل افراد خاص اینها را راه میدهند و میروند داخل کعبه، یک شخصی برای بنده تعریف میکرد میگفت در یکی از این سفرها که ما مکه مشرّف بودیم فلان شخص هم با ما بود و در کعبه را باز کردند و ما را یک افراد خاصی بودیم ما وارد شدیم، کسی که دارد طواف میکند کسی که آمده مسجدالحرام کسی که آنجااین بیت، این جایگاه، این مکانی که همه انبیا، همه ائمه، همه اولیاء بزرگان همه اینجاست امام سجادعلیه‌السّلام سرشان را میگذاشتند بر همین پرده کعبه ومثل مادر بچّه مرده گریه میکرد و ناله می‌کرد در نصفه‌های شب تا اینکه غش میکرد بی‌هوش می‌افتاد و جریان اسمعی و اینها را که خیلی معروف است درست، حالا این کعبه را در را باز کردن فلان حاج آقا رفته تو، همین که مشغول نماز می‌شود میگوید بیا اینجا کارت دارم وقتی برگشتیم ایران یادت نرود بیای توی دفترم راجع به فلان معامله که صحبت ما نیمه تمام ماند یادت نرودها بیا اونجا ما قضیه را تمامش کنیم!!!