اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تأسی به رسول خدا به عنوان اسوۀ حسنه

14135
نسخه عربی

تأسی به رسول خدا به عنوان اسوۀ حسنه

13
  • اگر می‌خواهی به حضرت عیسی تأسّی کن! ببین این پیغمبر اولو العزم چطور بود؟ خانه نساخت، خود را در زمستان‌ها در مشارق انوار (یعنی آن جاهایی که خورشید طلوع می‌کرد) گرم می‌کرد، چراغ شبش ماه بود، اسبِ سواری‌اش دو پا بود، خادمش دو دست‌های خودش، نه زنی داشت که او را به فتنه و فساد بیندازد و نه فرزندی که او را به غم و غصّه در بیاورد!

  • اگر می‌خواهی به حضرت داود تأسّی کن! با آن مقام جلال و عظمت و سلطنتی که داشت، با دست خود از آهن و از لیفِ خرما زنبیل می‌بافت و به شاگردانش می‌گفت: «از شما کیست که برود و این را بفروشد و پولش را بیاورد؟» و از آن پول إعاشۀ زندگی خودش می‌کرد و نان جوین می‌خرید و می‌خورد.

  • بعد حضرت می‌فرماید:

  • فَتَأَسَّ بِنَبیِّک الأطیَبِ الأطهَر!1 «به پیغمبر خودت تأسّی کن که از همۀ آنها پاک‌تر و طاهرتر و عالی‌تر است!»

  • پیغمبر خودت است! چرا به اینها تأسّی کنی؟! حکومت تمام جزیرةالعرب در دستش بود و در همان زمان به شش کشور متمدّنِ آن زمان کاغذ نوشت و آنها را به اسلام دعوت کرد!2 آن‌قدر مردم به او علاقه‌مند بودند که از راه‌های دور می‌آمدند و برای بردن آب وضوی آن حضرت برای تبرّک، نزاع می‌کردند!3 در تمام عمر نشد که سوار اسب بشود و کسی سوارِ الاغ، پایین‌تر از او باشد و در رکاب او حرکت کند، یا آن حضرت سواره برود و کسی دنبالش پیاده برود،4 یا مهمان در خانه‌اش، پایین دست او بنشیند،5 یا در خانه‌اش فِراشی داشته باشد؛ این پیغمبر شما فراش نداشت، نصف اطاقش خاک بود و نصف دیگرش از لیف خرما برای خود فراشی داشت!6 تا آخر عمر نان جوین می‌خورد؛7 و بعد از فوت پیغمبر گفتند: عایشه روایت کرده است: «پیغمبر یک شکم سیر از نان گندم نخورد!» امیرالمؤمنین فرمود: «دروغ می‌گوید! پیغمبر یک شکم سیر غذا و از نان جو نخورد؛ ولیکن نان گندم اصلاً نخورد!»8 نه اینکه در دسترس او نبود، همه چیز بود ولی تواضعًا لِلّه بود؛ زهد هم نمی‌ورزید برای اینکه نعمت خدا را باطل کند و نخورد! نه، او عارف به خدا بود و نفس خود را آن‌قدر شریف می‌دانست که به چیزی غیر از خدا و غیر از مطالب عالی، بحث‌های عالی، عرفان، توحید، تکمیل بشر، اصلاح، امر به معروف، نهی از منکر، موعظه، خطبه، جهاد، حجّ، صرف نمی‌کرد و قدر و قیمت قائل نبود و دیگر برای پیغمبر وقت و فرصتی نمی‌ماند که بخواهد برای خود لباس درست کند! آنها برای دیگران است، برای مترفّهین و مُتفکّهین از دنیا است! به پیغمبر خودت تأسّی کن و ببین پیغمبر خودت کیست!

    1. نهج البلاغة (عبده)، ج ٢، ص ٥٦.
    2. الطّبقات الکبریٰ، ج ١، ص ١٩٨؛ تاریخ الطّبری، ج ٢، ص ٦٤٤.
    3. صحیح البخاری، ج ١، ص ٩٩.
    4. مکارم الأخلاق، ص ٢٢.
    5. الکافی، ج ٢، ص ٦٦٢.
    6. الزّهد، ص ٥٠؛ الأمالی، صدوق، ص ٤٦٦؛ مکارم الأخلاق، ص ٢٥.
    7. روضة الواعظین، ج ٢، ص ٤٥٦.
    8. مکارم الأخلاق، ص ٢٨؛ روضة الواعضین، ج ٢، ص ٤٥٦؛ با قدری اختلاف.