عملكرد امیرالمومنین در جنگ صفین فرا تر از ادراك بشر
15ما میآییم آن روش را کنار میگذاریم، چرا کنار میگذاریم؟ چون خیال میکنیم ما یک پای قضیه هستیم، خیال میکنیم ما یک پای قضیه هستیم، نیستیم خیال میکنیم ما کارهای هستیم، با آن روش نمیتوانیم پیش ببریم، آن وقت مجبور میشویم طرفند را عوض کنیم. مرحوم آقا هم فرمودند طرفند را عوض میکنید، آنها بالا دست را دارند، چی میشود قضیه؟ هیچی آنها میروند بالا، ما چرا؟ ما که نباید این کارها را بکنیم، ما باید ببینیم امیرالمؤمنین علیهالسّلام چکار کرد ما هم، همان کار، تمام شد. باختیم باختیم، نباختیم نباختیم، امیرالمؤمنین علیهالسّلام به حسب ظاهر در جنگ صفین باخت، شوخی نداریم باخت، دیگر باخت یعنی چه؟ یعنی آن کلک عمروعاص آمد غلبه کرد، کلک زد دیگر عمروعاص، شمشیر امیرالمؤمنین علیهالسّلام رفت بالا که بیاید بخورد در سرش، شلوارش را کشید پایین، همی، ن عجب موقع شناس هم بود! چه نکته سنج! چقدر ایشان نکته سنج بود! و چقدر موقع شناس و وقت شناس بود! این جناب عمروعاص خیلی، امیرالمؤمنین علیهالسّلام آمد بزند این کار را کرد.
عرض کردم خدمتتان تمام جنگ صفین زیر سر عمروعاص بود، معاویه کارهای نبود اگر ما بودیم همان موقع میگفتیم بَه، شلوارتو میکشی پایین، به جای اینکه تو سرت بزنم، حالا میزنم جایی دیگر حالا که داری به من کلک میزنی، حالا که داری حقّه میزنی، یک شلواری نشانت بدهم که دیگر، یاد دوران شیرخوردگی بیافتی، خیال کردی، ولی امیرالمؤمنین علیهالسّلام این کار را نکرد تا شمشیر رفت بالا، این عمل را انجام بدهد، حیای امیرالمؤمنین علیهالسّلام آمد جلوی چشمش، شرم امیرالمؤمنین علیهالسّلام آمد جلوی چشمش، بزرگواری و کرامت آمد، عجز این بدبخت، این عجز است، وقتی که این کار را دارد میکند یعنی آخرین طرفند من است، این دیگر آخر خط است، والّا هر کاری میکرد، این منتهی خوب شیطان براو مسلط است، این عمل را به عنوان وسیله، گفت پیش کش کنیم به این درست شد. این عجزی که این فرد در این حالت، این عجز مهّم است، آن مسئله اصلی والّا اگر در همان موقع، همان عمروعاص دستش را میبرد، به جای اینکه شلوارتو بکشی پایین، دستت را ببر بالا، چرا حالا این کار را میکنی؟ بی همه چیز، درست همان موقع، اگر دستش را میبرد بالا، امیرالمؤمنین علیهالسّلام کوتاه میآمد، به جان خودش قسم اگر آن موقع دستش را میبرد بالا و بعد هم میرفت بقیه بازیهایش را در میآورد، نه اینکه بیاید، همان موقع امیرالمؤمنین علیهالسّلام شمشیر را، دستت را بردی بالا، من به کسی شمشیر میزنم که او دارد شمشیر میزند، کسی که دستش را ببرد بالا کاری ندارم این مکتب امیرالمؤمنین علیهالسّلام است! در عین اینکه امیرالمؤمنین علیهالسّلام یقین دارد، یقین دارد، من یقین دارم، چه برسد به او، یقین دارد اگر این فرد را از بین ببرد جنگ تمام است، دیگر جنگ تمام است، دیگر ما ١٨ ماه اینجا داریم چکار میکنیم؟ از کوفه بلند شدیم ٣٠٠ فرسخ آمدیم به طرف شام، ٣٥٠ فرسخ آمدیم به طرف شام برای چی؟ برای همین، الان دیگر، برای همین لحظه دیگر، من یقین دارم حالا چه برسد به او، یقین ندارد؟ امیرالمؤمنین علیهالسّلام میداند اگر این شمشیر را بیاورد پایین جنگ تمام است، میگوید نه، چرا؟ امیرالمؤمنین علیهالسّلام میگوید کرامت انسان بالاتر از بردن ظاهری در جنگ است! کرامت انسان، شرم و حیا رعایت موازین و رعایت ارزشها و رعایت ملکات حسنه و رعایت آن موادیع الهی و ودایع الهی این چیزی که ودیعه گذاشته شده رعایت آنها برای غلبه در این امور ظاهری مقدّم است، این حرف را کسی میفهمد که نفسش تعلّقی به عالم دنیا نداشته باشد.

