اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بلوغ و شرائط آن از دیدگاه اسلام

13998
سال 1430

بلوغ و شرائط آن از دیدگاه اسلام

15
  • مسعی خلوت تر بشود. کی گفته که اصلًا بلافاصله وقتی که آن سر را تراشیدید و ذبح انجام شد یا علی فلنگ را ببندید و عین فرفره بروید به سمت مکه و کارها را انجام بدهیم. و لباس را در بیاورید گرچه لباس را بعد از قربانی هم می‌شود انسان در بیاورد، و اینها در بیاورد و بعد هم انجام بدهد نه بگذارد سر فرصت بگذارد بر بستر زمان حرکت کند زمان او را به جلو ببرد، او جلوتر از زمان حرکت نکند، حالش را با گذشت زمان عادی قرار بدهد، موازی قرار بدهد، برود بله دوازدهم برود، در بنده خیلی اتّفاق افتاده، گاهی از اوقات که حتی دو یا سه، روز یا سه روز هم شده که سه روز بعد از آمدن از منی به مکه‌ اعمالم را انجام نداده بودم نه راحت راحت نمازمان را می‌خواندیم می‌رفتیم البّته طواف انسان نباید بکند، مگر اینکه اوّل طواف واجب را انجام بدهد، طواف مستحب قبل از انجام طواف واجب جایز نیست، آن را در نظر داشته باشید ولی می‌رفتیم در مطاف حال نداشتیم خسته بودیم آخر اعمالی که آدم با خستگی انجام نمی‌دهد، اعمالی که انسان انجام‌ می‌دهد باید با نشاط باشد آخر کی این حرفها توی کلّه ما می‌رود، عوضی به ما گفتند، عوضی به مردم می‌گویند، که زود انجام بده خلاص شو، باید طوافی که انجام می‌دهی بگویی بخندی بشکن بزنی شنگول باشی سر حال باشی، بتوانی دو دفعه هم گفتند طواف انجام بده حالش را داشته باشی سه دفعه هم گفتند، با این حال باید بروی طواف را انجام بدهی بعد هم برو بنشین یک ساعت بنشین استراحت بکن آب بخور، آب زمزم که مرحوم آقا فرمودند هر چه بیشتر آب زمزم بخورید بیشتر از آن برکات و نصیب حضرت ابراهیم و اسماعیل سلام‌اللَه‌علیها نصیبتان می‌شود. آب، آدم بگیرد و بخورد و مستحب است که به سرش بریزد و به بدنش بریزد و ما وقتی که می‌رفتیم خالی می‌کردیم شری تمام خیس خالی می‌شدیم، توی آن سفر اوّلی که با مرحوم آقا رفتیم به حجّ دیگر رفقا به آقا می‌گفتند که: آقا شما بریزید، من شانزده سالم بود که مرحوم آقا آب آوردند در یک کاسه گرچه ایشان در آن جا دارند من یکخورده پانزده سالم بود ولی نه حدود شانزده سال و نیمم بود، بنده در آن سالم شانزده سالم متجاوز چند ماهی، شانزده سال و نیم این حدودها بودم آن‌ها رفقا ایشان کاسه را پر می‌کردند آن موقع در خود مسجدالحرام بود، شیر آب مثل الان نبود الان تغییراتی کرده این ظرف را پر می‌کردند ومی‌ریختند روی سر ما یکی یکی یکی خیس دوّمی سوّمی چهارمی وقتی کاملًا مثل دوش رفته می‌شدیم، نفر بعدی آن می‌آمد این جوری آقا، سر کیف طوافمان را می‌کردیم سعی را انجام می‌دادیم می‌فهمیدیم چی است قضیه! یک چیزی است الان دری دری دِبدو، آن نمی‌دانم طواف را انجام بده و بعد هم برو سعی انجام بده، آی خلاص شدم، راحت شدم، از دست این طواف و این چیزهایی که به سرمان است خوب این که نشد، واللَه قسم ائمه ما این جوری انجام نمی‌داند حج را! قسم جلاله می‌خورم روز قیامت بیاید جلوی من را بگیرید، واللَه اینها این طور انجام نمی‌دادند!