اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بلوغ و شرائط آن از دیدگاه اسلام

13998
سال 1430

بلوغ و شرائط آن از دیدگاه اسلام

11
  • این حال بود بود بود یک مرتبه ما دیدیم قضایا جور دیگری شد، و وضع‌ جور دیگری شد، و آقا آن حال رفت که رفت که رفت که رفت، من فقط یک دعا کردم گفتم: خدا فقط خیر بدهد، خدا فقط خیر بدهد، به آنهایی که این مسائل را مسبب هستند، فقط خدا خیرشان بدهد خدا چه دیگر بگوییم؟! به طور کلی و با خودم قرار گذاشتم اگر این دفعه مشرّف شدم که همین طور هم بودم یکی دو دفعه بعد مشرّف شدم از صبح که روز عرفه می‌شود بلند شوم اصلًا بروم در وسط بیابان و یک جایی دیگر که اصلًا با خودمان باشیم خلاصه با حال و هوای خودمان باشیم با وضع خودمان باشیم درست شد. خوب آخر ما چه جوابی داریم بدهیم به این افراد به این مردم به این اشخاص به این حالات، به این وضع، و به این، آخر واقعاً چه باید بگوییم؟! چه باید بگوییم؟! 

  • این جاست که خلاصه خیلی مطلب است، خیلی مطلب است و خیلی چیزها را نمی‌شود گفت، نمی‌شود گفت، مسائلی که به عنوان اصل در میان ما حاکم شده و جاری شده این را هر کس خودش می‌داند، شاید بعضی ما نمی‌خواهیم چیز بکنیم، شاید بعضی‌ جور دیگر متصّل بشوند، مگر ما اطلاع داریم بر ارتباط افراد، مگر ما ارتباط داریم، مگر ما ارتباط داریم، شاید بعضی جور دیگر متصّل بشوند، شاید بعضی جور دیگر نزدیک بشوند، شاید بعضی جور دیگر تکلیف احساس کنند، هر کس تکلیف خودش هر کسی تکلیف خودش، ولی حداقل ما آن تکلیفی را که احساس می‌کنیم، تحمیل نکنیم بر بقیه! هر کس تکلیف خودش را می‌داند و حساب و کتاب خودش را می‌داند.

  • در همین سفر اخیری که دو سال پیش بود ظاهراً که مشرّف شدیم دو یا سه سال پیش بود، مستحب است بین عمره، عمره تمتع و بین حج تمّتع مستحب است که انسان در همان لباس احرام باقی باشد ما هم در همان حوله احرام بودیم، چند روز فاصله بود، چند روز فاصله بود و ما در همان حوله احرام بودیم هر که از رفقا ما را می‌دید خیال می‌کرد تازه آمدیم، یک نفر از افراد از خیلی معنونین در مسجد الحرام دو روز مانده بود به حرکت به سوی عرفات، ما را با همین لباس دید خیلی‌ تعجب کرد گفت ا آقا شما الان آمدید گفتم نه ما شش هفت روز است، خیلی وقت است هفت هشت روز است که ما مشرّف هستیم، گفت پس لباستان، گفتم: مستحب است گفت عجب عجب خیلی اظهار شرمندگی کرد و خیلی اظهار چیز و خیلی اظهار ندامت و حسرت، که ای کاش ما ملتفت بودیم، ملتفت بودیم و متوجّه می‌شدیم، درست شد.