اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

شراکت در أعمال خیر و شر دیگران به‌واسطۀ رضایت از آن عمل

14189
سال 1430
نسخه عربی

شراکت در أعمال خیر و شر دیگران به‌واسطۀ رضایت از آن عمل

9
  • خلاصه خیلی از مسائل هست که باید انسان در آن وضعیت و موقعیت! قرار بگیرد تا این که متوجّه بشود که بیخود این مقامات را به اینها ندادند، بی‌خود ندادند! این مسئله، قضیه جابر همین مسئله مسئله ماست همین مسئله، مسئله ماست!

  • مرحوم آقا در آن سنه ٤٢ و قبل از ٤٢ که با آن رژیم شاه مبارزه داشتند همراه با مرحوم آیه اللَه خمینی و سایر افرادی که مثل مرحوم شهید مطّهری و خدا رحمت کند مرحوم آقا شیخ صدر الدین‌ حائری، مرحوم آقا سید عبدالحسین دستغیب شیرازی و مرحوم قاضی طباطبایی تبریزی و مرحوم علامه طباطبایی با اینها که البتّه این بزرگان است از اهل علم بود، از غیر اهل علمش هم خوب بودند افرادی که نظامی‌بودند وهم از افراد غیرنظامی، آنهایی که با آنها بودند مثل مرحوم سرلشگر قرنی، ایشان از افرادی بودندکه در آن جمع بودند و بنا بر ادامه مسیر تا آخر کار بوده در آن جا، اوّل مطلبی که در آن جمع مطرح بود و مرحوم آقا با افرادی که در این جمع حضور پیدا می‌کردند پیمان می‌گرفتند و بیعت می‌کردند با آنها، بر این بود که: راهی را که ما داریم می‌رویم همه گونه احتمال درآن هست، مسئله مشخص است گرفتن و بردن و زدن و شکنجه کردن و حتی اعدام و این مسائل و دیگر و اینها گوش کردن هست و افرادی که در همان هسته مرکزی در آن موقع حضور داشتند با این نیت و با این هدف می‌آمدند.

  • یکی از اینها مرحوم آقا شیخ جواد فومنی رشتی بود خدا رحمت کند مرد خیلی صاف و مخلصی بود، اسمی‌از او نیست و به آنها دائماً متذّکر می‌شدند در طول، بنده خودم در بعضی از آن مجالس بودم، سنم در آن موقع حدود ٦ سال بود! ولکن کاملًا آن مطالبی که در آن مجالس بود مثل یک فیلم الان در ذهن من موجود است، که ایشان این حرف را زدند کی چه گفت! کی اعتراض کرد! و این حرفها خیلی‌ها هم فعلًا صلاح نیست بگوییم، و حالا بعد درست و کی چه گفت و با این مسئله کی مخالفت کرد و کی موافقت کرد! شبهایی که ایشان از مسجد می‌آمدند گاهی اوقات تنها به منزل مرحوم مطّهری می‌رفتند آن موقع منزل ایشان کوچه آبشار بود، خیابان ری من کوچک بودم، خیلی کوچک بودم طفل بودم هفت سالم بود هشت سالم بود، این حدودها که صحبتهایی که می‌کردند این صحبتها در ذهن من است، راجع به مسائل و جریاناتی که در آن موقع بود، زیاد بود خلاصه این قضیه بود و خودایشان دائماً رفقای خودشان به این مسئله سوق می‌دادند که ما در راهی قدم گذاشتیم که در آن راه احتمال همه چیز وجود دارد، هر کسی ببیند که می‌تواند تا آخر با همین نیت باشد، باشد. و اگر کسی نمی‌تواند بین خود و بین خدا مسئول است که این حالتش را ابراز نکند، ما آن را در درجات بعد قرار می‌دهیم اشکال ندارد، فرض کنید که در درجه دوم در درجه سوم خوب بودند افرادی هم در درجات دیگر بودند بسیاری از افرادی که الان عرض کنم که الان در قید حیات هستند، اینها هیچ کدام در همان مسئله اول نبودند، حالا این طور مطرح می‌شود که در همان حلقه اول، نه این طور نبوده در آن مطالب و مسائل بعدی بودند. من این چیزها یادم است خب اشکال ندارد فرض کنید که یک شخصی می‌آید، ولی کسی که می‌خواهد در همان حلقه اول باشد چون یک توقّعاتی ما از او داریم، که آن توقّعات بدون یک همچنین آمادگی انجام نمی‌شود، خوب فرض کنید که کسی در یک همچنین موقعیتی نیست خوب آدم‌ هر حرفی را نمی‌تواند به او بزند، فردا ممکن است مبتلا بشود و بعد نتواند خودش را تحفّظ کند، خودش را نگه دارد ممکن است فرض کنید که به این حدّ ممکن است شخص ممکن است چیز کند.