شراکت در أعمال خیر و شر دیگران بهواسطۀ رضایت از آن عمل
8و جواب این است خدا میگوید نه من حاکمم و حکومت من حکومت به عدل است و به قسط است و بر اساس باطن، من حکم میکنم
ما درون را بنگریم و حال را *** ... و حکومت من حکومت به عدل است، نگاه میکنم به تو میبینم که توی جابر بن عبداللَه، نه راست میگویی تو اگر بودی تا آخر میایستادی، ده دفعه هم کشته میشدی باز دفعه یازدهم میگفتی من هستم، دراین جا مثل بقیه، مثل بقیه کسانی که در روز عاشورا بودند، ده دفعه اگر برای آنها کشته میشد میگفت بهتر! ده دفعه هم رویش، ده دفعه هم خلاصه این بهتر حالت خودمان را با محبوب خودمان هی بیشتر تکرار کنیم، واقعاً این چیزهایی که عرض میکنم اینها داشتند، آرزوی اینها این بود که به یک دفعه نمیرند، میگفتند یک دفعه برای ما حیف است حیف ماست که یکدفعه به تقی به تیری بخورد و بیافتیم حیف است که فرض کنید که شمشیری بخورد به قلبمان و چیز بکنیم واللَه اینها آرزو داشتند، که همین طور متوالیاً این قضیه برای آنها تکرار بشود و بتوانند هی بیشتر و بیشتر به آن معدن نور و منبع بهاء و عظمت سیدالشهداء علیهالسّلام نزدیکتر کنند، هی خودشان میدیدند که با این عمل دارند نزدیکتر میشوند، پس دو بار بشوم، چرا یک بار؟! حالا که قرار است به این وسیله انسان راهی پیدا کند، برای وارد شدن در آن حرم و حریم خوب، چرا یک مرتبه خوب دو مرتبه باشد سه مرتبه باشد. چون این بالاخره یک سختیهایی دارد دیگر، شمشیری که میخورد به اینها خراش دم دست نبود که، پشه دست ما را میزند میخارانیم، شمشیری بود به اینها و جلز و ولز اینها در میآید منتهی حالا به خاطر این موقعیت، آن وضع و اینها، اینها برای اینها گوارا بود و چیز بود و دراین حالت تعب، کیف میکردند، لذّت میبردند که یک همچنین تعب و سختی الان بر اینها به این وسیله حاکم است.

