اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

شراکت در أعمال خیر و شر دیگران به‌واسطۀ رضایت از آن عمل

14189
سال 1430

شراکت در أعمال خیر و شر دیگران به‌واسطۀ رضایت از آن عمل

16
  • بنی عباس این جوری بودند پسر عموهای پیغمبر عمّامه هم می‌بستند، عمّامه سبز می‌بستند عمّامه زرد می‌بستند، ما پسرعموی رسول خدا هستیم، مأمون هم عمّامه سیاه بست از زمان مأمون به بعد عمّامه سیاه هم رسم شد، خیلی عالی شد، دیگر تمام شد حضرت حجه الاسلام مأمون عباسی قدس اللَه خطبه می‌خواندند به اسم حضرت، نمی‌دانم چه حضرت حجه الاسلام هارون الرشید، آیه اللَه منصور دوانیقی!! اینها می‌آمدند، مجلس داشتند، نمی‌دانم چه می‌کردند عمّامه می‌بستند، عمّامه، عکشان را ندیدید، عکس نقاشی شده عبا داشتند، عمّامه داشتند فلان داشند خیلی از ما شیک مرتّب تر و منظّم‌تر، خیلی عالی مردم آمدند نگاه می‌کردند، به به، منصور دوانیقی، آیه اللَه آن جا بالا نشسته و می‌گوید من پسر عموی پیغمبر هم هستم، پسر عموی پیغمبر هم هستم، و آمدم و نشستم ولی نگاه کن‌ ببین چه خبر است!! در دل نحس و فاسد و ظلمانّیش چه چیزها می‌گذرد، می‌آید و امام صادق علیه‌السّلام را می‌کشد، سم می‌دهد و می‌کشد و ککش هم نمی‌گزد، پسر پیغمبر را می‌کشد، هارون می‌آید و موسی بن جعفر علیه‌السّلام را سالها در زندان شکنجه می‌دهد، و هیچ باکی ندارد که این پیرمرد، فرزند رسول خدا است، امام شیعیان است، و گناهش چیست؟! این موسی بن جعفر علیه‌السّلام چه گناهی انجام داده؟! 

  • جز این که تو را قبول ندارد به جهنّم که قبول ندارد به جهنّم و به درک که تو را قبول ندارد مگر هر که توی هارون را قبول نداشت، باید او را شکنجه بدهی!! باید او را به زندان بیاندازی؟ این است، شما برای این آمدید به خلافت رسیدید، شما آمدید به خونخواهی آل رسول اللَه، آمدید بر بنی مروان و اینها جنگ راه انداختید و هزارها نفر از این مردم را به کشتن دادید، برای این که خودتان به سلطنت برسید و به خلافت برسید و وقتی که به خلافت رسیدید، فرزند همان پیغمبر را از مدینه آمدید گرفتید و در زندان انداختید، از این زندان به آن زندان و بعد در زندان بغداد و جریانات سندی بن شاهک گفت و بعد با آن وضعیت که کار به جایی رسید که امام موسی بن جعفر علیه‌السّلام براثر شکنجه‌هایی که در زندان از دست مأمورین حکومت اسلامی بنی عباس کشید، کارش به جایی رسید که می‌گفت (اللَهم عجل فرجی فی مماتی) خدایا ممات مرا نزدیک کن، (اللَهم عَجَّل فَرِجی فِی مَمَاتی) خدایا فرج مرا در مرگ من قرار بده، این امام باید به کجا برسد، یعنی در چه وضعیتّی باید برای موسی بن جعفر علیه‌السّلام پیش بیاید که این موسی بن جعفری که دعا می‌کرد الحمدلله خدا یک مکان خلوت و عزلتی به من داده که من دارم دور از هیاهو و مردم و گرفتاریها در آن جا دعا می‌کنم و دارم به خودم می‌پردازم، آمد به زندانبان گفت این وضعیتّش چطوراست؟! گفت این که کاری ندارد از صبح سر به سجده می‌گذارد، ظهر بر میدارد. ظهر سر به سجده می‌گذارد، غروب بر می‌دارد. این کارش همین است این کارش همین است، خوب من که باور نمی‌کنم، گفت بیا، آمد نگاه کرد از بالای پنجره گفت من چیزی نمی‌بینم، گفت لبه وقتی یکی سالیان سال در زندان نگه دارند فقط می‌شود پوست و استخوان، این یک دانه عبایی افتاده روی زمین، این همین موسی بن جعفر علیه‌السّلام است!