شراکت در أعمال خیر و شر دیگران بهواسطۀ رضایت از آن عمل
13وقتی که این طور هست بسیار خوب ١٤٠٠ سال ما همین وضعیت را نگاه میکنیم، اگر تو در کربلا بودی با آن وضعیت و با آن موقعیت، با آن افراد با آن گرفتاریها و با آن عطش با آن مصائب با آن جریانات تا کجا میایستادی؟! تا کجا میایستادی؟! عین آن یارو که هی میگفته (يا لَيتَنِي كنتُ مَعَكم فَافُوز فُوزاً عَظَيماً) یک شب به او نشان دادند در کربلا جلوی امام حسین علیهالسّلام تیر ول کردند، جا خالی داد که تیر خورد به پیشانی امام علیهالسّلام خوب، حالا یک تیر دیگر زدند آمد جا خالی داد، گفتند به به، از خواب بیدار شد گفتند این هم تو، بیا بابا این قدر بیخود میگویی. (يا لَيتَني كنتُ مَعَكم فَافُوز فَوزاً عَظِيما) در خواب به تو نشان دادیم، خواب خوب است، میگویند رویای صادقه میآید و آن مافی الضمیر را برملا میکند، میآید برای افراد آن ما فی الضمیر را میآید نشان میدهد. این جا است که ما متوجّه میشویم، آن عمل، بودن در روز عاشورا مطرح نیست خود بودن روز عاشورا مطرح نیست، نه این مسئله نیست، آن حضور در روز عاشورا، خود آن حضور، اگر او مطرح باشد، پس افرادی که حضور نداشتند سهمی ندارند، نصیبی ندارند، حضور در روز عاشورا مطرح نیست، حضور قلب و نفس با امام حسین علیهالسّلام مطرح است، امام حسین علیهالسّلام که هم روز عاشورا و روز تاسوعا و روز نیمه شعبان و ١٤٠٠ سال پیش و ١٠٠٠ سال الان این حرفها ندارد. امام حسین علیهالسلم همیشه هست، سیدالشهدا علیهالسّلام همیشه هست، حضور دارد و حیات دارد حضور و حیات ظاهری او، حتی حضور و حیات ظاهری او، در فرزندش بقیه اللَه است، آن جا است.
پس الان ما نباید بگوییم (يالَيتَني كنتُ مَعَكم فَافُوزُ فُوزاً عَظَيماً) امام حسین علیهالسّلام میگوید من الان هستم، این فرزند من، این مهدی، این مهدی موعود، این فرزند من، خود من است، خود من است، یک سر سوزن هم با من فرق نمیکند، فقط من پدرم او پسر است، هیچ تفاوتی ندارد هیچ! کلام او کلام من است، رفتار او رفتار من است، امر او امر من است، نهی او نهی من است، و به اندازه سر سوزنی بین او و بین من در امامت تفاوت نمیکند، این فرزند من الان است خب اگر امام حسین علیهالسّلام نباشد، امام زمان علیهالسّلام هم نیست، او که هست بسیار خوب، حالا امام زمان علیهالسّلام میگوید راه دور نرو، هی نگو (يا لَيتَني كنتُ مَعَكم فَافُوز فُوزَاً عَظيماً) نمیدانم فوزاً عَظَیماً از این حرفها، نه بابا حی حاضر بنده در این جا تشریف دارم، خوب بفرما ببنیم، بگو ببینم چند مرده حلاجی، مگر من حی نیستم؟ مگر خودت نمیگویی حیم! مگر خودت نمیگویی که من دارم میبینم! (انا غیر ناسین لذکرکم و لا مهملین لمراعاتکم) و امثال ذلک که از آن حضرت آمده و در همه مرعی و منظر من هستید، همه شما، خودت مگر نمیگویی، تو که داری ادعای متابعت مرا میکنی، پس چرا داری دروغ میگویی؟! تو که داری ادعای یا لیتنی میکنی (اللَهم عَجِل لِوَلیک) فلان و از این حرفها، پس چرا خلاف میگویی؟! مگر من حیات ندارم، مگر من زنده نیستم، مگر من الان دروغ تو را نمیشنوم؟! اگر میگویی که نمیشنوم، هیچی تمام شد، بالاخره یک مسائل و راهها فرق کرد، مسیرها جدا شد، تو که میگویی میشنوم، پس چرا تو داری به خود من امام زمان علیهالسّلام دروغ میگویی؟!

