اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

شراکت در أعمال خیر و شر دیگران به‌واسطۀ رضایت از آن عمل

14189
سال 1430

شراکت در أعمال خیر و شر دیگران به‌واسطۀ رضایت از آن عمل

11
  • یعنی ما باید خود را منطبق با حقّ کنیم، در هر زمینه و در هر جا و در هر قضاوتی و در هر حکمی، جایی که او را حقّ تشخیص می‌دهیم باید خود را منطبق با حقّ کنیم، جایی که باطل تشخیص می‌دهیم نباید در آن جا حضور پیدا کنیم! سخن نباید به مرافقت با باطل بگردانیم، زبان نباید بگردانیم، سخن نباید برانیم، قضاوت به جور نباید بکنیم، خود را معین و یار و همکار با ظالم نباید بدانیم، باید از حق طرفداری کنیم، باید به دنبال حق باشیم، و نباید در این مسئله کوتاهی کنیم، اگر تکلیف اقتضا می‌کند سخن بگوییم، سخن به حقّ بگوییم، و اگر جریانات ما را به سمت باطل می‌خواهند سوق بدهند، باید در مقابل آنها بایستیم، و نباید خود را تسلیم باطل و ظلم بکنیم، این می‌شود چه؟

  • این می‌شود موقعیت جابر بن عبداللَه انصاری، نسبت به واقعه عاشورا، اگر این طور بودیم خوب بسیار خوب، خوب هر جا می‌رود برسد، برسد، مطلب به هر جا می‌خواهد برسد برسد، مسئله به هر جا می‌خواهد برسد برسد، و اگر این طور نبودیم پنج درصد مایه گذاشتیم، ده درصد آن جا را دیدیم به صلاحمان است، حرف زدیم آن جا دیدیم نه به صلاح نیست ممکن است به ضرر باشد ساکت شدیم ساکت شدیم در جایی که باید حرف بزنیم ساکت شدیم و زبان را بستیم، و این همه مدّت که برای مردم رجز می‌خواندیم و می‌خوانیم در موقع مناسب خود عقب نشستیم و به آن چه که می‌گفتیم پشت پا می‌زنیم، و به آن چه که مورد اعتقاد ماست ترتیب اثر نمی‌دهیم،

  • این چیست؟ این باختن است، می‌بازد انسان مسئله را، از امتحان رفوزه شدن است از امتحان مردود به در آمدن است، بله ما کاری نداریم به این که راجع به ما چه قضاوتی می‌شود، مردم چه می‌گویند و چه برداشتی مردم نسبت به جریانات در ذهن خود قرار داده‌اند و چگونه قضاوت می‌کنند، نسبت به افرادی که خود، مردم را سالیان سال به اقامه به عدل دعوت می‌کردند و اکنون خود سردر گریبان فرو برده، و جامه عافیت پوشیده‌اند درست. خوب مردم می‌فهمند خوب مردم تشخیص می‌دهند، خوب مردم جریانات را ملاحظه می‌کنند و خوب مردم ادعا را از واقعیت متمایز می‌کنند، خوب بچه‌ها هم بلد هستند این کار را بکنند، دیگر کاری به بزرگان نداریم، ما کاری به مردم نداریم، ولی وجدان خودمان و خدا را چه می‌کنیم؟! پیش وجدان خود و خدا چگونه ما موضع گرفتیم؟! حالا گیرم بر این که مردی نباشد، مردمی نباشد راجع به ما قضاوتی بکنند، نکنند بگویند اینها همه یک جور هستند وفلان و همه این حرفها، کشک است و پشم است و دیدیم آن چه باید ببنیم درست، حالا مردمی‌نباشد، خدا هم نیست؟! وجدان هم نیست؟! فردایی هم نیست؟! هیچ فردایی نیست؟! همین طور روزگار یک روز درمیان بیاید و بگذرد. وقتی جابر می‌گوید خدا را شاهد می‌گیرم که من بودم و در همه‌ این جریانات بودم، یعنی من در مقابل لشگر یزید ایستاده‌ام من در مقابل لشگر ابن زیاد ایستاده‌ام ابن زیاد آمد و شماها را از بین برد و شماها را به شهادت رساند، من هم به شهادت رسانده منتهی من دارم الان راه می‌روم، بدن من دارد راه می‌رود روحم با شما دارد پرواز می‌کند، بفرما این بدن من، سرش را هم بزنید بفرمایید ببینید که می‌دهم یا نمی‌دهم، من در مقابل لشگر یزید و ابن زیاد ایستاده‌ام، من در مقابل لشگر ابن سعد ایستاده‌ام، من همان جریانات را الان در وجود خود می‌بینم، ببینید جابر کاری نکرده، جابر کاری نکرده در خانه‌اش نشسته بود در مدینه، ولی چه جور دارد می‌گوی، د زبان حالش چیست؟ اینها همه آن چیزهایی است که من دارم می‌گویم، همه در شرح و توضیح و تفسیر این کلام جابر است که فرمود شنیدم از حبیبم از رسول خدا: (مَن احّبَ قَوماً حَشَرَهُ اللَه مَعَهُم وَ مَن احّبَ حَجَراً حَشَرُه اللَه مَعَه)