اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

نیت ، ملاک ثواب و عقاب اعمال

14253
سال 1430
نسخه عربی

نیت ، ملاک ثواب و عقاب اعمال

9
  • دیگر از امروز دیگر تمام شد سفت و محکم، دِ برو حکم و فتوا، و هر چی بود دِ بزن برو. دیگر فهمید پشتش کیه. کی او را در کنف حمایت و لطف خودش گرفته، امام علیه‌السّلام گرفته، وقتی امام گرفته دیگر غصه چه را می‌خوری! تا الان می‌بایست تن تو بلرزد تا الان می‌بایست بند بند از استخوانت جدا شود، خیال کردی آسان است تا الان می‌بایست تک تک موهای بدنت برای حکمی‌که دادی، آن در قبال تو به مقابله برخیزد و تو را مانع شود، ولی وقتی که امام علیه‌السّلام نه بنده و امثال بنده، امام علیه‌السّلام فرمود برو جلو، حرکت کن، ای مالک برو به سمت مصر و در آن جا حکومت انجام بده، ای نمی‌دانم سلمان برو به سمت مدائن و در آن جا حکومت کن، ای عثمان بن حنیف برو به بصره و در آن جا به اداره و تدبیر اجتماع بپرداز، وقتی که امام علیه‌السّلام می‌گوید ای علی بن یقطین، صحبت علی بن یقطین پریشب کردیم دیگر من موسی بن جعفر علیه‌السّلام وقتی که می‌گویم برو، برو دیگر پشت سرت را نگاه نکن، خیال جمع، تمام شد قضیه، خود او می‌داند که چه کند، خودش می‌داند خودش می‌داند، شیخ مفید از آنها بود یعنی آمد و یک همچنین به اصطلاح یک همچنین انجام داد، معروف کرخی چی! خب معروف کرخی از افرادی بود که این درخدمت علی بن موسی الرضا علیه‌السّلام بود و از آن حضرت استفاده می‌کرد الان ما می‌بینیم نه می‌آیند رد می‌کنند، کی گفته معروف جزو اصحاب امام رضا علیه‌السّلام بوده؟! کی گفته بایزید جزو افراد امام صادق علیه‌السّلام بوده؟! کی گفته این حرفها راعلی کل حال این حرفها جواب دارد، یک روزی باید نسبت به این مطالب جواب داد، درهمین دنیا هم باید جواب داد، آخرتش بماند در همین دنیا بایستی این مسائل را بایست پاسخ داد.

  • بایزید آمد خدمت امام صادق علیه‌السّلام شش سال هم بود. چه کار می‌کرد سقایی می‌کرد، آن موقع که آب نبود می‌رفتند از یک جا آب می‌آوردند و در خانه‌ها، در محلات می‌گرداندند، خم‌هایی بود در منزل، آب می‌ریختند در آن جا هم برای شستن، هم برای، البتّه برای شستن که چاه بود هم برای شرب، این آب را در آن خم‌ها نگه می‌داشتند، یک مقداری ته نشین می‌شد آب رویش که زلال بود مصرف می‌شد، به این‌ها می‌گفتند سقا، خب منزل امام صادق علیه‌السّلام محل رفت و آمد بود، پر می‌شد خالی می‌شد، مرتّب می‌رفتند می‌آمدند چیز می‌کردند خوب نیاز به سقا بود، بایزید آمد گفت من این کار را انجام می‌دهم حضرت فرمودند: بسیار خوب شش سال در آن جا سقا بود، ولی یک کارهایی هم می‌کرد، سقایی ظاهر قضیه بود، در واقع امام صادق علیه‌السّلام سقا بود او ظاهر می‌رفت آب می‌آورد ولی در باطن امام صادق علیه‌السّلام خلاصه او را تربیت و برنامه و اینها، بعد از شش سال روزی امام علیه‌السّلام فرمودند که: برو از بالای فلان جا بالا برو، کتاب را بیاور. آمد گفت کدام طرف حضرت فرمودند شش سال است که اینجایی نمی‌دانی کدام طرف است، گفت یابن رسول اللَه از وقتی که آمدم این جا چشمم به غیر شما نیفتاد، ببینید این سقا، این سقا با بقیه سقاها فرق می‌کند، این یکی است، یکسان است، حضرت فرمودند که: حالا وقتش است که برگردی سر شهر و دیارت است، دیگر وقتش است که برگردی و حضرت نظری به او کردند، از آن نظرها از آن نظرها