اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

نیت ، ملاک ثواب و عقاب اعمال

14253
سال 1430

نیت ، ملاک ثواب و عقاب اعمال

17
  • در روز قیامت همین مطلب برای انسان منکشف می‌شود! به طوری که نه با پرده نه با فیلم نه با صدایی که گوش آدم گوش بشنود و زبان چه می‌گوید و او بگوید و گوش بشنود، و یک موقع از همه جای بدن صدا می‌رود هوا، از دست می‌رود عجب آدمی‌همه جایش خلاف کرده بی پدر، این بی پیر، هم دستش خلاف کرده هم پایش خلاف کرده هم نمی‌دانم چه خلاصه بالا و پایین و زبان و چشم و گوش و همه الحمدلله در این جا بیکار ننشستند، آن جا اینهایی که بیکار ننشستند کار می‌دهند دست حاجی آقا و فلان.

  • یکی از این رفقا خدا حفظش کند این می‌گفت اسم حاج آقا آوردیم یک دفعه می‌گفت در زمان سابق، همان زمان شاه و اینها که خوب بی‌حجابی بود دیگر گفت داشتیم با هواپیما مشهد می‌رفتیم وسط راه طوفان می‌شود و شروع می‌کند به بالا رفتن و پایین آمدن از آنها از آنها بعضی از خیلی‌ها مشکل است، برای خودم بعضی از وقتها اتّفاق افتاده از آن چیزها گاهی آدمی یک چیزی گیرش می‌آید خلاصه همه به وحشت و اضطراب و همین فزعی که این جا گفتیم، آن جا برای این افراد پیدا می‌شود، و کم کم سر و صدا و حتی به گریه اضطراب و فلان و این حرفها، یک پیرمردی از این حاجی بازاری و او هم مضطرب بود و صلوات می‌فرستاد و به او می‌گفت تو این ذکر را بگو به او می‌گفت تو فلان، می‌گفت چند تا از این دخترها بودند بی‌حجاب بودند هفده ساله هجده ساله بیست ساله اینها کرکر می‌خندند، اصلًا انگار نه انگار که این الان این قضیه خطر ممکن است پیش بیایدف البتّه احتمال خطر هم هست منتهی به کسی نمی‌گویند و ممکن است خطر پیش بیاید و فلان انگار نه انگار غش غش می‌خندیدند و فلان و به حال خودشان خوش بودنداین حاجی بازاری عصبانی شد حالا ترسیده مرگ را جلوی چشمش به حساب خودش دیده، این شروع می‌کند به اینها فحش دادن ای بر پدرتان، همین بی‌حجابی شما این بلا را سر ما دارد در می‌آورد، خجالت نمی‌کشید مشهد می‌روید فلان می‌کنید حالا این کارها را می‌کنی، که هیچ کر کر هم می‌خندی و فلان می‌کنی و این حرفها، یک خجالت بکشید اقلًا بردارید یک چیزی سرتان کنید و فلان کنید، خلاصه وقتی خوب حرفهایش را زد یکی از اینها گفت خیلی خیلی مثل اینکه به تو فشار آمده، خلاصه در آن جا داری می‌میری، تو باید ناراحت باشی در سرت بزنی یک عمر در بازار نزول خوردی، یک عمر کلاه سر مردم گذاشتی یک عمر گران فروشی کردی، حالا خدا می‌خواهد جانت را بگیرد به دست و پا افتادی ما که کاری نکردیم ما با خدا صاف و پوست کنده هستیم با او رفیقیم، مردیم هم مردیم، می‌دانیم جایمان خوب است برو به فکر خودت باش این قدر به ما نگو سرتان را بپوشانید و فلان کنید. راست می‌گفتند اگر آدم حسابش را برسد معلوم نیست که خلاصه اینها با آن صفای خودشان معلوم نیست جلوتر از ماها نباشند، معلوم نیست نباشند که هستند، قطعاً هستند قطعاً هستند ما باید برویم به فکر خودمان باشیم، به فکر بیچارگی خودمان به فکر بدبختی های خودمان به فکر آن چیزهایی که ارائه دادیم و بعد خلافش ثابت شد!! باید برویم به فکر آنها بیافتیم که وای و وای و وای و وای که بر سر ما چه خواهد آمد.