کیفیت تبیین برنامۀ زندگی انسان در دعای ابوحمزۀ ثمالی
17البته خوب در این جا مطالب دیگری هم هست که علی بن یقطین این طوری که در بعضی از اخبار است [روی زمین] خوابید و گفت باید پای خودت را روی صورت من بگذاری و فشار بدهی و بگویی که خدایا من از علی بن یقطین راضی شدم. یعنی میخواست خودش را بشکند، یعنی نفس خودش را ذلیل کند. گفت من این کار را نمیکنم. گفت «من از این منزل نمیروم تا تو این کار را انجام بدهی!». اینها این جوری بودند! وقتی آقا سید جمال رو میکند به آن قائم مقام و میگوید «تو اول علی بن یقطین باش»، بابا! علی بن یقطین این بود! شما فقط یک وزیری شنیدید و فلان و هر کسی هر غلطی میکند، [میگوید] خوب مگر علی بن یقطین نداشتیم؟ علی بن یقطین این جوری بود؟ به تو بگویند بالای چشمت ابرو است، طرف را به هزار و صد و نود تکه تقسیمش کردهای! که یک تکه به گربه هم نمیرسد. چی چی علی بن یقطین؟! یک علی بن یقطین افتاده در دهانمان! درست؟ و روی زمین خوابید و گفت باید پایت را روی صورتم بگذاری و این پایش را گذاشته بود و اتفاقا جمّال بوده ظاهرا و پایش هم خشن بوده و میگفت باید بمالی به صورت من که من احساس کنم این خشونت را، احساس کنم تا دیگر از این غلطها نکنم! بدانم که هر عمل خلاف و خطایی که سر میزند، این جا باید پس بدهی. این جا بایستی که جبران کنی این مطلب را و او این کار را میکرد و گفت باید بگویی «خدایا من از تقصیر علی بن یقطین گذشتم» وقتی این کار را کرد، بلند شدند. همدیگر را ماچ کردند و معانقه کردند و آمد بیرون، و علی بن یقطین سوار شتر شد، به دو ثانیه رسید مدینه، و درِ خانه موسی بن جعفر رسید. و در زد و حضرت در را باز کردند و گفتند بفرمایید، حالا درست شدی! حالا درست شدی! نوش جانت. دیگر از این کارها نکن، دیگر از این مسائل نکن، و بعد ببینید همین علی بن یقطین با همین تربیت موسی بن جعفر، چقدر رفت بالا! دیگر این علی بن یقطین، با علی بن یقطین قبلی فرق داشت.

