کیفیت تبیین برنامۀ زندگی انسان در دعای ابوحمزۀ ثمالی
18عرض کردم خدمت رفقا، آنچه که باعث رشد عقل و رشد نفس و تجرد نفس میشود، سر سفره پلوی زعفرانی نیست! این موارد و این جریانات اتفاق میافتد و اتفاقا خدا گاهی پیش میآورد. گاهی خدا پیش میآورد که هم از آن طرف آن مساله پیش میآید که خطا و فلان، و هم از آن طرف هم چه؟ تربیتی که بر این مترتب است. پس بنابراین نباید ما یک وقتی فرار کنیم ها! نباید یک وقتی یک قضیهای پیش میآید و انسان میبینید که باید قدمی بردارد، باید بداند که این یک برنامهای است و جریانی است که برنامه ریزی شده برای ترقی، اگر آمدی و استقبال کردی و با خوشرویی پذیرفتی، حرکت میکنی و جلو میروی و اگر آمدی و دبه درآوردی، و عقب کشیدی، درِ خانهات را بستی، رفتارت را تغییردادی، بنده خدا! ماندی! ماندی! توقف کردی! در همان جا وایستادی. در همان جا از حرکت باز ایستادی، از حرکت باز ایستادی، درست؟
مرحوم آقا سید جمال در آن جا، به ایشان فرمودند «شماها هر فلانی را میخورید و بعد هی میگویید علی بن یقطین، علی بن یقطین؟ شما کجا، علی بن یقطین کجا؟ تو موسی بن جعفر را برو پیدا بکن ...»، بعد آن وقت هر جا میگوید برو، برو! با خیال راحت! و با اطمینان خاطر، برو خودت را بینداز در دریا! موسی بن جعفر گفته، تمام شد! تمام شد قضیه! بعد آنهایی که آمدند در آن جا، [ایشان گفتند] «این چه پولهایی است که شما برای من آوردهاید؟ این پولهای ربوی است، این معاملات، معاملات ربوی است و من اینها را قبول نمیکنم!» هر چه اصرار کردند، ایشان فرمودند «من خمس و سهم امام را از پولهای ربوی نمیپذیرم و هر کاری خواستید بروید بکنید» اینها را که من عرض میکنم، اینها برای اخوانِ افاضل، و عالم دینی ما ... اینها مسائل ... و دوستان ما، این مسائل مهم است. که ما بدانیم و حواسمان را جمع کنیم تا یک وقتی در اشتباه نیافتیم و در لغزش قرار نگیریم. برای این مسئله است. آنها آمدند بیرون. مرحوم آقا سید جمال میفرمودند «بعد از چند روز من مطلع شدم که اینها رفتند پیش یکی از مراجع نجف و خدمت او عرض حال کردند و مسائل را بیان کردند و او هم پذیرفته و خمس آنها را هم حساب کرده با خوبی و خوشی و شادی و اینها برگشتهاند که الحمدلله دیگر مسئلهای نیست.» گفتند «ما خیلی متأسف شدیم، خیلی.» هفته بعد گفتند یک مجلس فاتحهای بود که بنده رفتم شرکت کردم بر حسب اتفاق در کنار همان فرد قرار گرفتم، همان فرد مرجعی که اینها مراجعه کرده بودند به او و این اموال را حساب کرده بودند، رو کردم به ایشان و گفتم «شما به چه حجت شرعی اموال ربوی که ربای او مسلم، و حرمت او مسلم است، از این افراد پذیرفتید؟» میدانید چه جواب داد؟ همان جوابی که آن آقا به او داد، همان جواب، گفت: «آقا! طلبهها نان میخواهند! شما میخواهید نان طلاب را ما قطع کنیم؟» طلبهها! طلبهها نان میخواهند! ایشان میگفتند من گفتم «آیا طلبهها نان ربوی میخواهند؟ میدانی یعنی چه این حرف؟ یعنی ما امام زمان نداریم، ما خدا نداریم، ما پیغمبر نداریم، ما مدبّرات امر نداریم، ما آسمان نداریم، ما زمین نداریم، ما اسم یا رازق نداریم، ما اسم یا معطی نداریم! و فقط آن چه که داریم مال ربوی است!» این معنایش است! این میشود عالِم دینی و مرجع تقلید! هان؟ مردم باید کم کم به هوش بیایند، مردم باید کم کم به هوش بیایند و یک قدری در افکار خود تجدید نظر کنند و مسائل را دقیقتر و عمیقتر باید بررسی کنند

