اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

کیفیت تبیین برنامۀ زندگی انسان در دعای ابوحمزۀ ثمالی

14252
سال 1430

کیفیت تبیین برنامۀ زندگی انسان در دعای ابوحمزۀ ثمالی

12
  • مرحوم آقای انصاری با همه رفیق بودند، واقعا چقدر رفاقت خوب است. چقدر این رفاقت به درد آدم می‌خورد، به جای قیافه گرفتن و نمی‌دانم به جای شق و رق ایستادن و به جای یک جور بازی درآوردن و به جای تئاتر بازی کردن، بجای تئاتر! آدم بیاید با همه، با اطرافیانش رفیق باشد، با مردمش رفیق باشد، با کوچه و بازارش رفیق باشد، با همسایه و مردم رفیق باشد، چقدر خوب است، چقدر أمیرالمؤمنین این طور بود؟ أمیرالمؤمنین در عین خلیفه بودن و در عین حاکم اسلام بودن، با مردم رفیق بود. ادای رفاقت در نمی‌آورد، ادای رفاقت در بیاورد بازی است، تئاتر است، همه‌اش تئاتراست، تئاتر هم شاخ و دم ندارد، نه! او رفیق بود، وقتی می‌نشست با کسی حرف می‌زد جوری صحبت می‌کرد که طرف طمع می‌کرد در استمرار ارتباطش با امیرالمومین، طمع می‌کرد. تمایل به خرج می‌داد.

  • راه را برای پیشنهاد باز نگه می‌داشت، راه را برای راحت صحبت کردن همیشه باز نگه می‌داشت، اینها ائمه ما بودند، خدا رحمت کند اینها را. این مسیر مسیر، مسیر اولیای‌الهی بود. مسیر اولیای‌الهی این بود، فرقی برای آنها نداشت، هیچ تفاوتی نداشت، در رخاء و شدت فرق نداشت.

  • آقا سید جمال به مرحوم آقا فرموده بودند من گفتم به آن قائم مقام رفیع، قائم مقام رشتی، گفتم برای چه تو الان در این دستگاه ظلم هستی؟ خوب اینها هم اهل اطلاع بودند، اهل مطالعه بودند، ایشان گفتند خوب آقا ما در اینجا هستیم برای اینکه گره‌ای باز کنیم، رفع ظلمی بکنیم و کاری بکنیم، مگر علی بن یقطین در دستگاه خلافت هارون نبود؟ علی بن یقطین هم در دستگاه خلافت هارون بود و مورد تأیید حضرت هم بود، ایشان فرمودند: با یک صدایی «بروید پی کارتان! هر فلانی را می‌خورید!» (اسم هم آوردند) «هر فلانی را می‌خورند و هی علی بن یقطین، علی بن یقطین می‌کنند! آخر مردک! تو اول علی بن یقطین بشو، بعد برو در دستگاه و هر کاری خواستی بکن! تو اول موسی بن جعفری را پیدا بکن، و بعد برو در دستگاه هارون!» ببینید! در هر دو جای قضیه مسئله لنگ است تو که علی بن یقطین نیستی! تو از سر تا پایت در لجن زار و در قاذورات غوطه می‌خوری و دست و پا می‌زنی، این یک! که‌ مربوط به خودت است. و بر فرض اگر علی بن یقطین بودی، باز حق نداشتی بروی، غلط می‌کردی بروی! پدرت را خدا در می‌آورد، برو یک موسی بن جعفری را پیدا کن، برو خدمت او، و دستش را ببوس، بگو هر چه شما می‌فرمایید، بروم؟ نروم؟ بعد حضرت وقتی که صداقتت را ببیند، از تو خلوص را ببیند، از تو صفا را ببیند، می‌گوید برو و پشتت را هم دارد، هوایت را هم دارد و تأییدت هم می‌کند. و در جای خود تخطی بکنی، توی گوشَت هم می‌زند، نه اینکه بگوید رفیق من است ولش کن! نه اینکه بگوید خودی من است، هر غلطی که کرد، کرد! نه! این طور نیست. علی بن یقطین این طور نبوده که نور چشم موسی بن جعفر باشد و موسی بن جعفر بیاید هر غلطی [علی بن یقطین‌] بکند به خاطر اینکه در دستگاه هارون باشد و هوایش را داشته باشد که یک روز به درد ما می‌خورد ...! این حرفها چیست؟ موسی بن جعفر سالها خودش در زندان بود، بیاید سنگ که را به سینه بزند؟ خود موسی بن جعفر سالها در زندان همین هارون بود.