اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

کیفیت تبیین برنامۀ زندگی انسان در دعای ابوحمزۀ ثمالی

14٬686
سال 1430

فقره دعا: اِذَا رَأيتُ مَولاي ذُنُوبِي فَزِعتُ، وَ اِذَا رَأيتُ كَرَمَكَ طَمِعتُ 1 علّامه طهرانی فقط بر اساس شرع حکم می نمود و راههای فرار از احکام را صحیح نمی دانست. 2 دستور مرحوم آقای حاج سیّد هاشم حدّاد به علّامه طهرانی در ارتباط با مهاجرت به مشهد مقدّس و شروع به تألیف دورۀ علوم و معارف اسلام. 3 برخورد شدید و تند مرحوم آیت اللَه حاج سیّد جمال الدین گلپایگانی با قائم مقام رفیع و عدم دریافت اموال ربوی به عنوان خمس.

کیفیت تبیین برنامۀ زندگی انسان در دعای ابوحمزۀ ثمالی

توضیحات:

فقره دعا: اِذَا رَأيتُ مَولاي ذُنُوبِي فَزِعتُ، وَ اِذَا رَأيتُ كَرَمَكَ طَمِعتُ 1 علّامه طهرانی فقط بر اساس شرع حکم می نمود و راههای فرار از احکام را صحیح نمی دانست. 2 دستور مرحوم آقای حاج سیّد هاشم حدّاد به علّامه طهرانی در ارتباط با مهاجرت به مشهد مقدّس و شروع به تألیف دورۀ علوم و معارف اسلام. 3 برخورد شدید و تند مرحوم آیت اللَه حاج سیّد جمال الدین گلپایگانی با قائم مقام رفیع و عدم دریافت اموال ربوی به عنوان خمس.

در حال بارگذاری...
00:00:00
پخش صوت

کیفیت تبیین برنامۀ زندگی انسان در دعای ابوحمزۀ ثمالی

11
  • منزل اقای سید محمد حسین؟ ببخشید کاغذی دارم، سفارشی دارم، که بچه را بدهید!

  • بچه؟ بچه خوابیده!

  • گفتند که خلاصه تصویب شده! مجلس تصویب کرده! مجلس هم اینها سرش نمی‌شود. تصویب کرده که باید ببریم. خلاصه کاغذ را نشان داد و مادر من گفت نگاه کردم دیدم خط ایشان است و امضای ایشان، خوب مادر ما اطلاع داشتند و می‌شناختند، هم آن فرد محترم، صاحب خانه را می‌شناخت خوب ارتباط داشتند، بالاخره می‌شناخت. مادرم می‌گوید ما تو را از خواب بلند کردیم، درست کردیم، لباست را عوض کردیم، تو هم گریه و ونگ و وونگ ... خلاصه گفتیم فایده نداره، باید بروی. چه گریه بکنی و چه نکنی راننده ما را بغل می‌کرد و دست به سر ما می‌کشید در بغل خودش و آب نباتی و شیره مالی و از این وسایل شیره مالی گذاشته بود ... خلاصه ما را آوردند. من یادم است این خلق الهی که این همه منتظر، شعر خوانده، دعا خوانده تا ساعت دوازده شب گرسنه و تشنه همین طور منتظر، تا ما رسیدیم، یک صلواتی فرستادند که طاق داشت می‌آمد پایین، گفتم این صلوات برای من نیست ها! این صلوات مال این گرسنگی است که به این بیچاره‌ها تا به حال داده‌اند! دیگه همه ما را گرفتند و ماچ کردند. یعنی مسئله موقوف به آمدن حضرت آقا بوده! و بعد سفره را انداختند و الحمدلله به خیر گذشت. همه آن شب ما را خیلی دعا کردند. از ترس این بازی که جناب صاحب خانه در آورده و زده به سرش که جناب آقا سید محسن باید باشد. البته خوب این حرفها بی حساب نیست، یک حسابهایی داشت، نه مربوط به شخص من، نه! اصلا مربوط نیست، این حسابی که می‌کند که خلاصه رعایت این گونه مطالب، حالا چه من، چه غیر من تفاوتی از این نظر ندارد حالا کس دیگری هم بود ... او روی حساب خودش، معیارهای خودش را درست فرض کرده بود. ولی حالا بهتر بود که اول از مرحوم آقای انصاری اجازه‌ای هم می‌گرفت، علی کل حال مسئله از باب رفاقت بوده و جو حاکم بر مجلس رفاقت بود و همه رفیق بودند.

/