اهمیت نماز جمعه و كیفیت اقامۀ آن
11یک جریانی بود حالا بالاجمال میگویم، جریانی بود میبایست جریان انجام بشود، احساس میکردیم بر خلاف دارد انجام میشود میآمدیم صحبت میکردیم افراد دیگر خوب تذکر میدادیم، بیان میکردیم مسائل را، کمکم احساس کردیم مثل اینکه این مطالب ما ناگوار است و ثقیل است، احساس این بود که آن تمایل اول که برای بیان مسائل است دیگر این تمایل وجود ندارد و به سختی و سنگینی این مطالب شنیده میشود، آن چه که بیشتر مورد نظر است این است که مسائلی گفته بشود که خوشایند طرف باشد و طرف خوشش بیاید، بشر همین گونه است لازمه بشر بودن همین است، مسائلی گفته شود که نفس خوشش بیاید، از تنقید خوشش نمیآید، اگر بگویند آقا این چه طرز صحبت کردن است؟ درست صحبت کنید! میگوید: کسی بهتر از من نمیتواند حرف بزند و این مطالب را بگوید، کسی نیست این حرفها را بزند، این حرف یعنی چه؟ نخیر فلان کار من درست است .... ببینید این مطالب را نداریم، ما در اسلام این را نداریم، أمیرالمؤمنین علیهالسّلام اول مخلوق عالم خلقت پس از رسول خدا یعنی شخص دوم عالم وجود، آن چنان باز بود، آن چنان برای همه آسان بود، آن چنان موقعیتش برای همه افراد سهلالوصول بود، که پای صحبت او و پای منبر او شخص بلند میشد و ایراد میگرفت و حضرت جواب میدادند نمیگفتند خفه شو، بگیر بشین، پدرت را درمیآورم، زندان میاندازم تو را، نه این حرفها نبود و گوش میدادند و جواب میدادند و بعد به صحبت ادامه میدادند این اسلام ما است، این آن چیزی است که به ما گفته شده این است و ما هم آن را دیدیم و حق هم همین است و غیر از این باطل است. حق همین است، این اسلام، اسلام است و این اسلام اسلامی است که جذب میکند و غیر از این دفع میکند. خوب حالا هی آدم این طرف بکند آن طرف بکند مسائلی ایجاد کند فایده ندارد، باید به اسلام برگشت، باید خود را با بقیه مثل دانههای یک شانه دید، دید، دید، دید نه شوخی کرد، أمیرالمؤمنین علیهالسّلام خودش را با آن زن یتیم شوهر از دست داده فقیر به نان شب محتاج، در حد و در اندازه دانههای یک شانه میدید، او امام بود او دروغ نمیگفت او با خدا بازی نمیکرد و با مردم دورو نبود واقع همین بود، این موقعیت باید برای افراد توضیح داده شود، این مسائل بایستی که برای همه توضیح داده شود.

