اهمیت نماز جمعه و كیفیت اقامۀ آن
15قضیه مرحوم علامه طباطبایی را نمیدانم برای رفقا گفتم یا نه که چند نفر آمدند پیش ایشان یکی نقل میکرد از یک فردی که در این جریان بود که در زمان مرحوم علامه طباطبایی ایشان مردی بود که از هوی گذشته بود و عالم و عامی معترف به این مسئله بودند، دوست و دشمن این قضیه را مطرح میکردند که مرحوم علامه طباطبایی از نفس گذشته، و هر کسی وقتی ایشان را میدید دیگر نیازی به تأمل نداشت که در ایشان تأمل کند و ایشان را تست کند و بالا و پایین کند که ببیند که قضیه چیست از قیافه ایشان و وضعیت ایشان و احوال ایشان همان پنج دقیقه اول پیدا بود که در عالم دیگری سیر میکند و مربوط به این عالم نیست اصلا در فضای دیگری حرکت میکند مشخص بود در زمان سابق، زمان شاه، از طرف دانشگاه انجمن فلسفه و حکمت آمدند گفتنند چند نفری از خارج آمدند و اشخاصی بودند حالا اسامی آنها را نمیبرم بعضی در قید حیات هستند از افرادی که در این مجلس بودند و الان از نقطه نظر علمی مراتبی دارند و داری جایگاههای خاص خودشان هستند بعضی در اینجا هستند و بعضی در خارج هستند، متفاوت هستند، آمدیم پیش شما که مرد حکمت و فلسفه را به ما نشان بدهید دیگر آخرین تیری که در ترکش دارید به اصطلاح به ما نشان بدهید، گفته بودند الان که کسی هست علامه است برویم ببینیم و سوال کنیم ببینیم مطلب چه بوده است، جمعهای آمدند پیش ایشان ناقل میگفت که آمدند نشستند و چایی آوردند و خوردند بعد یکی از آنها سوالی کرد و آن افراد ترجمه کردند برای علامه این مسئله چه است؟ ایشان وقتی که ترجمه تمام شد گفتند نمیدانم، عجب این که مهمی نبود این به آن نگاه کرد گفتند درست شنیدیم؟ چه شد؟ به هم نگاه کردند ایشان میگویند نمیدانم، دوباره سوال کرد و مطلب دیگری پرسید گفت اینها ترجمه کردند و دوباره فرمودند نمیدانم، قضیه چه است؟ گفتند امروز علامه از چه دندهای از خواب بلند شده مسئلهای اتفاق افتاده ما با این همه تعریف و تمجید و فلان ما که را داریم، فرض کنید اولئک آبائی فجئنی بمثلهم، اذا جمعتنا یا جریر المجامع، در کجای مطول است؟ در مغنی هم هست ظاهرا، یک مدتی گذشت خود خارجیها برایشان عجیب بود که این قضیه چیست؟ این مسئله؟ بعد دیگر برای سوم باز هم اینها حالا اگر اجازه بدهید، اگر لطف کنید، دست خالی نرویم، از این هندوانههایی که زیر بغل ما میگذارند، البته شما برای ما نمیگذارید و بار ما را سنگین نمیکنید انشااللَه، از این هندوانههای ٣٥ کیلویی که خلاصه نصف میکنند و در آن لباس میشورند راست میگن؟ ما اینجوری شنیدیم که در بعضی از جاها هندوانه های بزرگی است از اینها میگذارند نه بابا بغل آدم میگذاردند ٣٥٠ کیلو و این بیچاره این هندوانه را بر میدارد و میگذارد و با خودش حمل میکند خبر ندارد چه بر سرش میآید ... از این مطالب گفتند و گفتند خوب الحمدلله دل علامه را نرم کردیم این دفعه سوال بکنیم دیگر نمیگوید نمیدانم، صحبت کردند وقتی تمام شد دوباره گفتند نمیدانم، خوب فهمیدیم، بلند شویم برویم و رفتند بیرون فقط قیافه آنها تماشایی بود که وقتی بیرون میرفتند با این افراد و مهمانهایی که برای آنها آمده بودند چه بساطی و چه وضعی، دست از پا درازتر به سمت تهران برگشتند، البته ما نمیدانیم چه قضیهای بوده ولی علامه کار بیحساب نمیکند اگر ما بودیم شلوغ میکردیم داد سخن دادن فرض کنید اگر یک چیزی بلد بودیم ده تا روی آن میگذاشتیم چرند و پرند و هر رطب و یابسی را به هم میبافتیم که بیشتر بالا برویم و اوج بگیریم: از حضرت آقا فلان را سوال کردیم جوابی دادند که ما تا به حال نشنیدیم که به ما اینطوری جواب بگویند، میگوییم: هان خوب شد، البته خواهش میکنم لطف پروردگار است و ... دروغ نگو پدرسوخته لطف نفس است نه پروردگار! که با این مسائل که نمیداند چه بلائی بر سرش میآید.

