حقیقت فطرت
16این مرد آن وقت میشود مصداق این روایت النظر الی عالم یذکرک الجنه یعنی مرحوم آقا این است قضیه نگاه به عالمیکه همین نگاه کردن تو را به یاد بهشت بیاندازد، تو را به یاد جنت بیاندازد، تو را به یاد آخرت بیاندازد، تو را از کثرات بیرون بیاورد و حال و هوایت را عوض کند تعلقاتت را تغییر بدهد تمایلات تو را تصحیح کند، آن کیست؟ این که خودش از اول تا آخر در منجلاب توهمات و تخیلات و تکالب بر امور دنیا گرفتار است؟ کدام است؟ آن کسی که از هر حرفش هزار سالوس و خدعه میبارد از خدا گفتنش سالوس و خدعه و نفاق میبارد؟ این تذکرک الجنه؟ یا نه آن مردی که وقتی میگوید خدا با تمام وجودش دارد میگوید خدا؟ وقتی میگوید حق با تمام وجود و سلولهای بدنش میگوید حق؟ آن یذکرک الجنه او است و باید به دنبال او رفت اگر انسان نرود چه میشود طبعا فاصله میگیرد فاصله میگیرد و این فاصله گرفتن یواش یواش یواش خرده خرده و کمکم و به قول برادران عرب ما شُوِیه شُوِیه این میآید این واقعیت را از آنها سلب میکند و به جای او میآید مجاز میگذارد هی از این طرف حقایق کم میشود.
بعد از یک مدتی نشسته میبینید تمایلش نسبت به این قضیه با سابق فرق کرده نمیداند از کجا شد، در این مسئله یک جور دیگر نظر میدهد یک قسم دیگر نظر میدهد سابق میگفت حق با این است ولی الان زورش میآید بگوید حق با این است میفهمد ولی زورش میآید، این زورش میآید، چه شده که زورش میآید؟ چه پدیده ای اتفاق افتاده که دارد زورش میآید؟ این همین است نشستن با اهل دنیا باعث میشود انسان زورش بیاید، نشستن با افرادی که تمایلشان میلشان رغبتشان خواستشان خواستگاهشان دنیا و رسیدن و جلو زدن و راه او را بستن و منفعت و کشیدن و این کار را بکنیم جلو را بگیریم، این کار را بکنیم زودتر راه بیافتم دیگر آنها نتوانند انجام بدهند تمام اینها همه دنیا است گرچه شکلش عوض شود حالا لازم نیست پول باشد ریاست باشد کتاب باشد چاپ کردن کتاب باشد کتابمان را زودتر چاپ کنیم که او نتواند رو دست این بزند این دنیا است دنیا است هیچ برو برگرد ندارد، کتاب بردار کارت را بکن چاپ کن آن زودتر درامد درآمد، دیرتر درآمد دیرتر درآمد، تو کار خودت را بکن آن وقت این نیت میآید اثر میگذارد در این حالا بماند.

