حقیقت فطرت
12ببینید این طور با مردم مشرک و کافر برخورد میکردند اولیای الهی، با مردم کافر، یعنی اصلا خدا را قبول ندارد، شمشیر را به دست خودش میدهد که بیا بگیر، ما هم این جوری هستیم؟ بله صد درجه از پیغمبر بالاتر! مگر کسی به ما میتواند ایراد بگیرد! چنان ایرادی به او نشان بدهم که یاد دوران صباوتش بیفتد! به او نشان بدهیم که بفهمد با که طرف است!
این روش روش اولیای الهی بوده است، آنهایی که قلبشان متصل است از همان دریچه با مردم نگاه میکنند، از همان صفا و از همان صافی و پاکی به مردم از همان نگاه میکنند، عرض شد امام سجاد علیهالسّلام که در دعا به خدا عرضه میدارد" اذا رأیت مولای ذنوبی فزعت" وقتی که نگاه به گناهان بکنم، فزعت، به هم میریزم، اضطراب مرا میگیرد، رعشه بر اندامم میافتد، فزعت یعنی رعشه افتادن نه نگرانی، رعشه بر اندامم میافتد، کی انسان فزع به سراغش خواهد آمد؟ وقتی که انسان آن واقعیت ترسناک را با تمام وجودش احساس کند.
یک شخصی بود در مشهد از علما بود، از فضلا بود ما هم گاهی میدیدیم و گاهی صحبتهایی با او داشتیم این بنده خدا برای مردم صحبت میکرد نصیحت میکرد منبر میرفت مرد فاضلی بود، مرد عالمی بود، هی از خدا میگفت از پیغمبر میگفت از معاد و مرگ میگفت، این قدر نسبت به مرگ و از این دنیا رفتن و اینها نصیحت میکرد و خیلی معروف بود، ایشان مریض میشود و این طرف و آن طرف، کم کم احساس میکند که خلاصه مثل اینکه بیماری او بیماری حادی است و بیماری عادی نیست، بالاخره هی نمیخواست قبول کند بعضیها به او ندا میدادند نمیخواست قبول کند به آن افراد که دور و بر او بودند میگفت فلان جا برویم، بالاخره گفتند آقا همه بالاتفاق میگویند که شما یک همچنین بیماری داری و تا شش ماه دیگر بیشتر زنده نیستی و همه را به زحمت نیانداز برو به کارهایت برس، وقت خوبی است.

