دعوت قرآن از انسان به متابعت از أحسن
10هر وقت به ما تشخیص صدق دادی تشخیص راستگویی و تشخیص فهمیدن و معرفت حقیقت را دادی، آن موقع ما را دعوت کن فَأَقِمْ وَجْهَك لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَه الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيها لا تَبْدِيلَ الروم، ٣٠ بسیار خب در آن موقع ما هم زندگی خود را مرام خود را، گفت و شنود خود را، تعامل با مردم را، مسائل اجتماعی را، داد و ستد با خلق خدا را بر اساس همان دادههای تو قرار میدهیم، تو که به ما یک همچنین تشخیصی ندادی، من دروغ گفتم باکی بر من نیست راست هم گفتم باکی بر من نیست هیچی نیست، به عدالت عمل کردم باک بر من نیست به ظلم عمل کردم باک بر من نیست، این برای انبیاست برای من نیست، این برای اولیاست برای من نیست، این برای عرفاست برای من نیست، این برای عباد صالحین تو است به من چه ارتباط دارد؟ این برای امام سجاد است من چه نقشی میتوانم در این زمینه داشته باشم؟
خدا میگوید نه! این فطرتی را که من به امام سجاد دادم به تو هم دادم، همان را دادم به تو. آن فطرتی را که به پیغمبر دادم و پیغمبر بر اساس آن فطرت با مردم و با ا فراد و با مشرکین برخورد میکرد، عجیب است! در یکی از همین جنگها بود، پیغمبر رفته بودند کنار، کنار رفته بودند استراحت کنند، یکی از این مشرکین دید، مشرک بود ولی فطرت دارد، چوب نیست، آهن نیست، فولاد نیست، انسان است، انسانی که گرفتار تخیلاتش است، گرفتار هوا و هوسش است، به توحید ایمان نیاورده، به خدا ایمان [ندارد] ولی آدم است، آقا بشر است، آدم است، انسان است، نفس دارد، عقل دارد، قلب دارد، فطرت دارد، از همان چیزهایی که خدا به بندگان مخلَص خودش داده به این هم داده خب بیچاره در وضعیتی بوده، در موقعیتی بوده که نتوانسته از این فطرت بهرهبرداری بکند الان موقعیت پیش آمده، پیغمبر رفتند کنار استراحت بکنند، اصلا استراحت بکنند، واقعا این کارها را که وقتی انسان میبیند، میبیند که خیلی از قافله پرت است، خیلی از قافله پرت است، اصلا ما کجا این آموزههای دینی که به ما رسیده کجا! این مسائلی که از بزرگان و لواداران به دست ما رسیده کجا! اصلا ما کجا هستیم؟

