دعوت قرآن از انسان به متابعت از أحسن
9فبشر عباد الذین یستمعون القول، شما ببینید آیهی قران عجیب است، هیچ وقت قرآن نمیگوید فقط بلند شوید بیایید به من گوش بدهید و چشمتان را از همه جا ببندید، نمیگوید. اگر آیهای هست بیایید بگویید، بله در آیات قرآن داریم این قرآن حق است، این قرآن نور است، فماذا بعد الحق الا الضلال داریم، نمیدانم آن مسیر پیامبر مسیر خدا و طی حرکت به سوی خداست داریم، و من یتبع غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه داریم، کسی که غیر از اسلام دینی را [اختیار کند از او قبول میشود]، همهی اینها هست ولی همهی اینها را با چشم باز قرآن خواسته است نه کورکورانه، این است قضیه، با چشم باز وَ مَنْ يبْتَغِ غَيرَ الْإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يقْبَلَ مِنْهُ آلعمران، ٨٥ با چشم باز، با چشم باز قرآن میگوید فَبَشِّرْ عِبادِ الزمر، ١٧ الَّذِينَ يسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ الزمر، ١٨ نه مثل الاغ، نه مثل حیوان، نه مثل چهارپایان که هر چه در مقابلش علف گذاشتند همان را بخورد، این قرآن اینطور فایده ندارد، این قرآن به این قسم قبول کردن با یک کمترین شبهه و با کمترین ناخنک چی میشود؟ از بین میرود. یک شبهه کسی بیندازد از بین میرود، یک شبهه کسی در این مسائل قرار بدهد شما میبینید فرد مفتون میشود. کی انسان به آن راهی که میرود یقین دارد؟ کی انسان به آن مسیری که انتخاب میکند جاذم و قاطع است؟ کی انسان به آن مطالبی که عمل میکند پابرجا و محکم است؟ در جایی که مطلب مخالفش را هم ببیند.
این مسئلهای که دارد این فرد انجام میدهد این است، خدا هم در انسان عقل قرار داده، قلب قرار داده، مغز قرار داده وجدان قرار داده، حقائقی قرار داده که آن حقائق در شبهات به داد انسان میرسد نه در سر سفرهی برنج زعفرانی و حلوا، آن حقایقی که در وجدان انسان قرار داده شده، در موقع توقف، در موقع ورود شبهات و فتنهها و در وقت هجوم حوادث است که آن حقائق و آن مسائل فطری که عقل با توجه به آن مسائل فطری و مسائل وجدانی که فطرت اللَه التی فطر الناس علیها، فطرتی است که خدا مردم را، نه مسلمانها را و شیعیان را و طیف خاص را، مردم را، فطر الناس علیها، با آن فطرتی که خدا مردم را با آن فطرت خلق کرده است، خدا میفرماید وجههی خود را و دین خود را به سمت آن فطرت متمرکز کن، اگر ما آن فطرت را نداشته باشیم از کجا خدا ما را امر به توجه به سمت او میکند؟ خدا که به ما یک همچنین آموزههایی نداده باشد، یک همچنین حقائقی را در وجود ما قرار نداده باشد پس دعوت به چی میخواهد بکند؟ تو که ندادی به ما، تو که فقط به پیغمبرت دادی، تو که فقط اینها را به ائمه دادی، تو که فقط اینها را به معصومین و اولیاء خدا دادی، تو که فقط این مبانی فطری را، متابعت از صدق را، متابعت از حق را، متابعت از خلوص را، اعمال اخلاص العمل لله را در کار، تو که فقط اینها را به اولیا و به بزرگان و به عرفا دادی به ما ندادی، پس چی چی دعوت میکنی که ما به سمت آن فطرت رو بیاوریم و حرکت خود را به سمت آن قرار بدهیم؟ وقتی ما نداریم خب برای چی تو اصلا ما را دعوت میکنی؟ هر وقت به ما دادی خب آن موقع به ما تکلیف کن خب بسیار خب.

