
علت نگرانی امام سجاد علیه السلام ازخواندن خداوند متعال
علت نگرانی امام سجاد علیه السلام ازخواندن خداوند متعال
13یک قضیهی جالبی من چندی پیش دیدم، در احوال مرحوم آقا شیخ جواد مغنیه. ایشان در لبنان بود ایشان از نویسندگان و علما بود آدم فاضلی هم بود روی هم رفته آدم فاضل و جامعی بود کتابهای خوبی هم دارد. این مرحوم مغنیه میگفت در یک سفر که مشرف شدم برای حج، در مدینه در محراب رسول خدا در مسجد مدینه، میخواستم نماز بخوانم میخواستم [سجاده یا مُهری] بیاندازم، یک مرتبه یکی از این آمرین به معروف و اینها، متصدیان این قضیه، آمد و ممانعت کرد و بین ما صحبت و بحث شد آن رو کرد ببینید آدم چقدر باید قسی باشد چقدر باید ملعون باشد که این حرف را بزند آمد گفت واللَه اگر الان رسول خدا از این قبر بیرون بیاید و به من بگو [ید] دست از عمر بردار من برنمیدارم! این قدر! میگفت من هم دستم را بردم بالا و محکم خواباندم در گوشش، پرت شد زمین! خلاصه ما را بردند محکمه، یک چک زدم در گوشش این یارو هم خورد به دیوار، بردند ما را محکمه. قاضی گفت برای چه زدی؟ گفتم این کافر شده! کفر باللَه! گفت چرا؟ گفت قضیه را گفتم که این میگوید اگر رسول خدا از قبر بیرون بیاید بگوید از عمر دست بردار من [دست بر] نمیدارم! قاضی رو کرد گفت بله! درست است اشتباه کرده است. قاضی حق را به من داد، هیچی! هم کتک را زدیم هم تشویق گرفتیم! و دیگر آمدیم بیرون.
شما ببینید شخص به کجا میرسد؟ یعنی چقدر باید عناد و خبث و ظلمت و کدورت در او به حدی برسد که بگوید رسول خدا هم اگر یعنی اگر خدا هم بگوید از عمر دست بردار من دست برنمیدارم! خب این دیگر خدا هم با عمر فقط باید محشورش کند، فقط تنها دعایی که برای این گونه افراد انسان میکند این است. به قول خدا رحمت کند خدا رحمت کند مرحوم حاج میرزا حبیب خراسانی در آن دیوانش، میگوید: تو را پیر طریقت گو عمر باش مرا پیر طریقت جز علی نیست که هستی را حقیقت جز علی نیست اگر کفر است اگر ایمان بگو باش خدا را حول و قوت جز علی نیست خیلی اشعار [عالی و راقی دارد.]
