
منشا رغبت و نگرانی امام سجاد علیه السلام از خداوند متعال
منشا رغبت و نگرانی امام سجاد علیه السلام از خداوند متعال
14مرحوم پدر ما میفرمودند وقتی که من رفتم در کوفه برای دیدن مرحوم آیت اللَه خوئی خدا رحمتشان کند پدر ما از ایشان تعریف میکردند تا حدودی البته، تا حدودی، وقتی رفتم در آنجا که راجع به رویت هلال با ایشان بحث کنم خب هوای نجف در تابستان خیلی گرم بود، ایشان رفته بودند کوفه مسافرت ایشان اواخر سلطنت شاه بود رژیم گذشته، در زمان هویدا که افراد میرفتند برای کربلا، ایشان هم مشرف شده بودند ولی چون ایشان اقامه داشتند یک ماه طول کشید میگفتند من رفتم در آنجا و رفتم پیش ایشان و ایشان رفته بودند در کوفه، خب کوفه هوایش بهتر است. دیدم این پیرمرد از نظر جسم مرحوم آیت اللَه خویی خیلی ثمین شده بود دیدم این پیرمرد نشسته بدون عبا و همین طور با یک لباس در وسط اتاق و آن قدر نامه از این طرف و آن طرف برای ایشان آوردند که این نامهها بالا آمده و ایشان وسط نامهها گم شده، من رفتم پیدایشان کنم، فقط وقتی من وارد اتاق شدم نامه دیدم یعنی به این حجم نامه و ایشان در آنجا نشسته و نامهها را باز میکند و دیدم اصلا مجال نیست که من با ایشان صحبت کنم بحث کنم این حرفها چیست اصلا وضعیت ایشان اقتضا نمیکند که .....، و بعد برگشتم و به آقای سیستانی گفتم که برو شما با ایشان بحث کن راجع به این قضیه و اینها و نفهمیدم دیگر انجام شد این مسئله یا نه ولی به آقای سیستانی گفته بودند. ایشان از آنجا میگفتند که نشستیم و یک نگاهی تا گفتند آقای آسید محمد حسین! خوش به حال شما خوش به حال شما! شما رفتی و از این گرفتاریها راحت شدی راحت شدی از این گرفتاریها! میگفتند ما خب یک نیم ساعتی نشستیم و به تعارفات گذشت، صحبتها به تعارفات و فلان و این حرفها گذشت. میگفتند از آنجا درآمدم عبارت را توجه کنید اولیاء خدا این جوری هستند میگفتند از آنجا درآمدم رفتم مسجد کوفه محرابی که امیرالمومنین در آن شهید شدند، رفقا رفتند دیگر.
