بازنگه داشتن قلب در مواجهه با حق رمز و سرّ سلوک
2أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
وصلَّى اللَه عَلَى سیدنا و نبینا أبىالقاسم مُحَمّدٍ
وعلى آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ
ادعوک یا رب راهبا راغبا راجیا خائفا اذا رأیت مولاى ذنوبى فزعت و إذا رأیت کرمک طمعت.
ای پروردگار من! تو را میخوانم و به سوی تو میآیم با چنین حالی، با چنین وضعی با چنین موقعیتی که دارم و این موقعیت من موقعیت تصنع نیست جانماز آب نمیکشم برای تو، جانماز را آدم برای مردم آب میکشد بازی را برای مردم درمیآورد ولی برای خدا کسی جانماز نمیتواند آب بکشد یعنی زحمت بیخود کشیده، بیخود. جانمازها را ما برای مردم آب میکشیم جلوی آنها خودمان را درست میکنیم وضعمان را درست میکنیم به نحوی که مطلوب باشیم و ایرادی بر ما وارد نشود و نقصی در کار ما نمایان نشود، به این نحو. ولی خدا نه! خدا، ملائکه، آن نفوسی که مسیطر و مسلط بر نفوس هستند آن حقایق علوی و مجرده، جانماز آب کشیدن و ملّق بازی جلوی آنها درآوردن و نفاق به خرج دادن در کاسهی آنها نمیرود خلاصه، آنها گوش [شان] به این حرفها نیست. هزار جور خودمان را درست کنیم، موقع نماز عبا را بیاندازیم روی عبا و صاف که عکس که گرفته میشود خیلی عکس شفاف، دقیق، میلیمتر این طرف و آن طرف نشود! هان! آنها به این حرفها نگاه نمیکنند آنها نگاه میکنند که در دلت برای که نماز میخوانی؟ برای دوربین نماز میخوانی یا برای ما داری نماز میخوانی؟ آنها به این نگاه میکنند.
من یک وقت به رفقا یکدفعه گفتم من سابق، هنوز معمم نبودیم، در قم درس میخواندیم، تحصیل، مرحوم آقا به من توصیه کرده بودند که شبها نماز جماعت مرحوم آیت اللَه آقا شیخ محمد علی اراکی برو، من هم هر شب میرفتم آنجا، ایشان در مدرسهی فیضه درس میدادند، ما آن موقع مَعالِم میخواندیم دیگر، آن وقت میرفتیم پای درس خارج ایشان هم مینشستیم، خیلی خنده دار بود، میرفتیم و زیر همان در مدرسه، مدرسه فیضیه مثل الان نبود که تعمیر و اصلاحش کردند، وضع سابق خودش را داشت، آنجا ایشان درس میدادند و ما هم میرفتیم و یکی از شاگردان درس آقای اراکی بودیم یعنی اگر الان به من بگویند شما درس خارج آیت اللَه اراکی میرفتید؟ میگویم بله و درست هم هست، ما درس ایشان میرفتیم در حالی که آن موقع معالم میخواندیم شیئان عجیبان هما ابرد من یخ، یخ که میدانید یعنی چه؟ شیخ یتصبی صبی یتشیخ بعد از درس هم که میآمدیم ایشان نماز جماعت میخواندند، در تابستانها در صحن و زمستانها در همان جا و ما هم در نماز جماعت ایشان شرکت میکردیم.

