اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

منشا و سرچشمه سخنان ائمه اطهار و اولیاء الهی

14212
سال 1429
جلسات

منشا و سرچشمه سخنان ائمه اطهار و اولیاء الهی

13
  • ولی این‌ها آمدند این کار را کردند برای چه؟ برای این‌که به خدا برسند، خب خدا خیرشان بدهد. راهب به کسی می‌گویند که نگران است خائف به کسی می‌گویند که ترس دارد. ترس داشتن با نگرانی دوتا است، یکدفعه از یک چیزی می‌ترسید یک حیوان درنده‌ای سَبُعی در مقابل شما ظاهر می‌شود شما یکدفعه می‌ترسید شما نگران نیستید، مفهوم نگرانی و ترس دوتا است. یک مرتبه فرض کنید که یک سقفی می‌آید پایین، شما فرار می‌کنید نگران نیستید ترس یکدفعه برای شما پیدا می‌شود. راهبا یعنی در حال نگرانی، نگرانی از چه؟ نگرانی از این‌که تو جوابم را می‌دهی یا نمی‌دهی؟ این را نگرانند. ادعوک یا رب راهبا، عبادة رهبة و عبادة رغبة، عبادت رهبة یعنی عبادتی که انسان می‌کند و دائما در حال دلهره و تشویش و اضطراب که مورد قبول هست یا نیست؟ همین‌طور در حال تردید است، نمی‌داند، قبولش می‌کنند یا نمی‌کنند؟ می‌پذیرند یا نمی‌پذیرند؟

  • یکی از آشنایان، از ارحام، می‌گفت یک مشکلی پیش آمده بود برای من و یک فرد دیگر، آن هم از ارحام است و معمم است از ارحام ما و او است. با یک شخص بزرگی البته اهل معرفت و عرفان نبوده ولی اهل کرامات بوده و چشمش باز شده بود و مطالبی داشت و خود بنده هم اسمش را در کتاب آوردم. می‌گفت رفتیم ایشان مدتی در قم بود می‌گفت ما از طهران حرکت کردیم آمدیم قم که خدمت ایشان برسیم ارتباط داشتند، آشنایی داشتند و عرض حاجت کنیم، هم من گرفتار بودم و هم ایشان، هر دو بالاتفاق آمدیم. شب بود دیروقت رسیدیم ساعت ده و این‌ها، صحبت کردیم نشستیم یک خورده اختلاط کردیم و قضیه را گفتیم. رو کرد به ما گفت بلند شوید هر دو بروید یک وضو بگیرید بیایید دو رکعت نماز بخوانید تا بعد به شما بگویم، می‌گفت ما از آن اول خب آدمی بودیم که موقعیت ما وضعیت ما محاسن ما قد و قواره‌ی ما کیفیت ما جوری نبود که به تصور خودمان مورد پذیرش درگاه حضرت حق باشیم اوضاع و احوالمان خلاصه با توجه به کارهایی که کردیم و مسائل دیگر ....، خلاصه‌ از همان اول گفتیم که حساب ما پاک است. خیلی خب حالا وضو را می‌گیریم نماز هم می‌خوانیم ولی از حالا نتیجه معلوم است، اگر قبول باشد مال این است معمم و سید و اولاد پیغمبر و مثلا درس خوانده و فلان و این‌ها، حالا در دل او چه گذشت نمی‌گوییم، آن‌که برای ما تعریف کرد می‌گوییم حالا، می‌گفت رفتیم نماز خواندیم و آمدیم رو کرد به ما گفت نماز تو قبول است نماز او را رد کردند، حالا او با آن وضع و این‌ها لابد در دلش می‌گفته که اگر یک نماز قبول بشود آن هم من هستم دیگر، همه شرایط قبول تمام است. خب البته هر دو سید بودند عمو و برادر زاده بودند. ما خب هم معمم هستیم و هم اهل علم و چی و چی، دیگر مسئله تمام است ولی آن طرف به چیز دیگر نگاه می‌کنند به مسئله‌ی دیگر نگاه می‌کنند به کارهای دیگر نگاه می‌کنند آن‌جا حساب حساب دیگر است آن‌جا به باطن نگاه می‌کنند به تضلل نگاه می‌کنند به خشوع نگاه می‌کنند به این‌که در دل شما اکنون چه می‌گذرد؟ به آن نگاه می‌کنند و در این قضیه، در این مسئله، من حکایاتی دارم، اصلا دیگر جای گفتنش نیست و حکایاتی دارم که باور کردنی نیست باور کردنی نیست که شاید بعضی از این‌ها هم به اسراری بخواهد برسد که اصلا نشود بیان کرد که چطور در قوانین و مبانی و آن شرایط و موازینِ آن طرف، مسائلی جریان دارد که ما به طور کلی نسبت به آن‌ها بی‌اطلاع هستیم و برانی برانی هستیم و هیچ اطلاعی از این‌جا .....، این‌جا است که می‌گویند کسی را تحقیر نکنید به کسی بی‌اعتنایی نکنید کسی را مسخره نکنید به کسی بی‌توجهی نکنید خودتان را بالا ندانید.