معرفت پروردگار متوقف بر تحقق سنخیت میان عبد و رب - ج17
2أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
و صلَّی اللَه عَلَی سیّدنا و نبیّنا أبیالقاسم مُحَمّدٍ
و علی آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَی أعدائِهِم أجمَعینَ
«أَدْعُوكَ يَا سَيِّدِي بِلِسَانٍ قَدْ أَخْرَسَهُ ذَنْبُهُ رَبِّ أُنَاجِيكَ بِقَلْبٍ قَدْ أَوْبَقَهُ جُرْمُه».1 ای مولا و سید و آقا و صاحب اختیار و پروردگار من! من تو را با زبانی میخوانم که گناه آن زبان را اخرس نموده و لال کرده است و به لکنت انداخته؛ و با قلبی مناجات میکنم که جرم و جنایت آن قلب را تباه کرده و حیات را از او سلب کرده و رمق را از او گرفته است.
در شبهای گذشته عرض شد که نظره توحیدی نسبت به عالم وجود در وقتی برای انسان حاصل میشود که انسان از نقطه نظر هویتش و نحوه تعیّنش با آن وجود مطلق و بسیط سنخیت پیدا کرده باشد. مسئله سنخیت پیدا کردن مسئلهای است که با مطالعه و خواندن و کتاب حاصل نمیشود و با درس و تدریس برای انسان این مسئله بوجود نمیآید و با استماع خطابهها و گوش دادن به صحبتها و منابر و نصیحتها برای انسان این مسئله بدست نمیآید.
این مسئله با مجاهدتهای سلوکی و تحت ضوابط شرعی و مستند به صاحب ولایت، ائمة معصومین علیهمالسلام و به واسطه شخص خبیر و آگاه به سیر و بصیر به عوالم غیب و مسلط بر طرق سماویه که مصالح و مفاسد انسان را با ادراک ملکوتی خود نه با مطالعه، نه با شنیدنها و مسموعات، نه با تجربیات روزمره، که این برای همه افراد ممکن است حاصل بشود به دست میآید.
شخصی ممکن است به وسیله مسموعات و مطالعات، خواندن این کتاب و آن کتاب، این روزنامه و آن روزنامه، این مقاله و آن مقاله - و هر کسی هم از ظن خود شد یار من یا هر چرندی هم نوشت که نوشت - با اینها یک سری مطالب را سر هم میکنیم و چند قصه و حکایت هم ضمیمه و مونتاژش میکنیم و دو شعر و یک صدای خوب هم ضمیمهاش میکنیم و مجلس گرم و با حال و هوا و به اصطلاح باحالی بوجود میآوریم و خلقی را گرفتار و سرگردان و گنگ به این طرف و به آن طرف میکشانیم.
- بحارالأنوار، ج٩٥ ، ص٨٢

