معرفت پروردگار متوقف بر تحقق سنخیت میان عبد و رب - ج17
18بعد آهسته این مسئله را فرمودند، آهسته فرمودند: او در یک مقامی است که اصلا نماز در آن مقام تازه مقدمه است، او در یک مقامی است که هزارها نماز ما -عبارت ایشان این بود-به گرد آنجا نمی رسد، اصلا جای همچنین سؤالی نیست. تو چه داری میپرسی؟! که حالا این نمازش چه میشود؟!
اولا: از نظر تکلیف شرعی ایشان بیهوش افتاده است، تکلیف شرعی برای کسی که خواب است نیست چه برسد به اینکه غش کرده. خب این اولا.
ثانیا: بعد هم حالا بلند شد خب نماز را بخواند؛ بر فرض اینکه آفتاب طلوع کرده باشد هم بعدا قضایش را بجا می آورد. اینکه دیگر مشکلی نیست. و بعد هم یک پله بالاتر، یکخورده بالاتر، بله! آدم... یک مقداری مسائل دیگری هم هست، یک چیزهای دیگری هم در اینجا هست. آن چیست؟ آن را میگویند: تکلّم فی ذات عقولهم.
در این مقام خدا دیگر با مثال آنها حرف نمیزند، خدا دیگر با ملکوت آنها صحبت نمیکند، دیگر با عبارات با آنها برخورد نمیکند، دیگر با معانی با آنها حرف نمیزند؛ این تکلم بین بنده و پروردگار با سرّ انجام میشود و با سرّ این مسئله برای انسان حاصل می شود. اینها آنهایی هستند که چشمشان چشم توحیدی می شود. اینها!
عباد ناجاهم فی فکرهم و کلمهم فی ذات عقولهم در نتیجه >فاستصبحوا بنور یقضة فی الابصار والاسماع والافئده. دیگر آن آگاهی و بیداری خاص، نه کتابی، نه تجربی، نه سیاسی و نه اجتماعی در چشم اینها پیدا میشود؛ نگاه میکنند تا ته طرف را میخوانند. در گوش پیدا میشود، صدا را میشنوند میفهمند تا ته این صدا چیست و از کجا آمده و چه آثاری و چه مسائلی دارد؛ آیا صدا صدای نفاق است و یا صدا صدای خلوص است و صدا صدای صدق است؟ همه را میفهمند.
مرحوم آقا فرمودند: آن کسانی که اهل درک هستند از صدای یک شخص میزان سلوکی او را میتوانند تشخیص بدهند که این در چه مرتبهای هست. بله! همین صدا! همین حرفی که دارد میزند: آقا برو آب بیاور و نان بیاور و برو آنجا و برو آنجا. از تن صدا میتوانند به میزان مرتبه معنوی شخص پی ببرند.البته از نظر ظاهر و الا آنها نیاز به صدا ندارند.

