تفاوت اولیاء الهی و اصحاب خاص ائمه با سایر افراد
10این همه مرحوم آقا و بزرگان و اولیاء و اساتید اهتمام داشتند بر ارتباط رفقا و دوستان با هم، علت مهمش این قضیه است چون وقتی رفیق با رفیق دیگر مرتبط باشد آن چسب به هر مقدار که قوی بشود او را در راه تثبیت و از موانع منصرف می کند. امروز به او این پیشنهاد می شود آقا امروز این کار را انجام دهیم نه نمیشود. امروز دکور را اینجور عوض کنیم نه آقا نمی شود فردا بیاییم و فلان چیز را بخریم نه! این نمی خورد ولی وقتی که آن ارتباط قطع شود امروز بیاییم این مطلب را بنویسیم، یک مقدار سبک و سنگین می کنیم نه! حالا اشکالی ندارد چه بسا یک منافعی هم داشته باشد امروز این مقام را قبول کنیم خب خوب است منافعی هم دارد یک یک انسان شروع می کند عقب گرد کردن و بعد برای تمام اینها هم دلیل می آورد و بی دلیل هم نمی کند و می گوید اتفاقا خیلی خوب هم هست این به این دلیل و آن به این دلیل، شما همین کار را قبلا می گفتید که بد است و زشت است نباید انجام داد حالا خوب می شود و اشکال ندارد و مهم نیست؟ حالا بگذریم که بعضی کارهای حرام بیّن میشود و توجیه میشود این برای چیست؟ برای آن حیثیت ربطیه است که به واسطه ی این مطلب آن حیثیت ربطیه از دست رفته است.
امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند که آن کسانی که به آن مرتبه ی توحید رسیده اند و آنها دیدگانشان دیدگان حق شده است آنها دارای چنین خصوصیتی هستند و ما برح لله عزت آلائه فی البرهة بعد البرهه و فی أزمان الفترات عباد ناجاهم فی فکرهم1 همیشه اینطور بوده و همیشه وضعیت به این کیفیت بوده، زمین اینطور نبوده که حجت نداشته باشد، ما نمیخواهیم دنبالش برویم، اینطور نیست. این نیست که بگویند آقا از کجا پیدا می شود؟ از کجا پیدا میشود؟ تو صداقت داری تا بگویم برو کجا! یا نه! اولین جمله ای که گفته شود موضع می گیری؟ پس نگو از کجا پیدا میشود؟ تو میگویی از کجا پیدا میشود؟ من به تو میگویم از کجا پیدا میشود. مگر نمیگویی از کجا پیدا میشود یک همچنین کسی؟بسیار خب واقع به دنبال مسئله هستی ؟ هر چه گفته شود می پذیری ؟ یک شخصی از فضلای قم که الان فوت کرده در زمان سابق، زمان شاه، آمده بود نزد مرحوم پدر ما، و در بعضی از مسائل و اینها بود. دو سه مرتبه دیدم ایشان آمد ما ندیده بودیم ایشان را، اصلاً سابقه نداشته، ارتباطی نداشته، چطور ایشان اینجا پیدایش شده؟ این منزل؟ سه جلسه در یک تابستان ایشان را دیدم که آمد و دیگر هم نیامد. ما هم کاری نداشتیم، افرادی که میآمدند و میرفتند کاری نداشتیم بهشان، ولی خود ایشان گاه گاهی صحبت میکردند مرحوم پدر ما می فرمودند این شخصی که آمد آقای فلان است و در قم است و آمده بود از ما مطلب می خواست. حالا از کسی شنیده بود! با مرحوم علامۀ طباطبایی و مرحوم مطهری ارتباط داشت، گرچه بعید است مرحوم مطهری ایشان را راهنمایی کرده باشند این بعید است و حتی با سایرین ارتباط داشت آمده بود راجع به این قضیه. مطلبی را که مرحوم آقا به ایشان فرموده بودند این بود که شما تا چه حد در این مسئله مایه گذاشته ای ؟ ما که اینجا آدم بیکاری نیستیم که بیا و برو و فلان و این چیزها و وقت بگذرانیم، نه! ما در قبال وقتی که می گذاریم یک بازدهی می طلبیم. باید ببینیم شما چقدر نسبت به این مسئله مایه گذاشته ای و اهتمام داری؟ خب طبیعی است وقتی کسی شخصی را به عنوان بزرگ و خبیر برمی گزیند باید اعمال و رفتارش را مطابق با او قرار دهد و ما با همین وضع آمدیم اینجا والاّ نمیآمدیم. ایشان فرمودند هر چه من به شما بگویم عمل می کنی ؟ گفت بله. رو کردند و فرمودند راجع به این مسائل شما نباید دخالت بکنید . گفتند شما هر چه می خواهید بگویید ولی راجع به این مسائل حرفی نزنید! گفتند فی امان اللَه! من اول دست روی همین می گذارم، شما که آمده ای در این جا و می خواهی نفست را اصلاح کنی با نسخه ی خودت می خواهی اصلاح کنی یا با نسخۀ من؟ اگر با نسخه ی خودت است اینجا چه می کنی ؟ هم وقت خودت را تلف میکنی هم وقت ما را، سه جلسه برایت گذاشتیم.....
- ١. نهج البلاغة(عبده)، ج٢، ص ٢١١.

