معرفت پروردگار متوقف بر تحقق سنخیت میان عبد و رب
6آقای حداد نشسته بودند صحبت میکردند، رو کردند به یکی از این افراد و فرمودند که خیلی ما را اینور و آنور میبرید، ایشان خیلی با لطافت و ظرافت و با رعایت مطلبی را میفرمودند، خیلی ما را جاهای خوب میبرید، ولی خب اولیای خدا دأب و دیدنشان همیشه تربیت و تزکیه و بیدار باش و تذکر است ولی در عین حال حرفشان را هم میزدند این جمله خوب یادم است که می فرمودند آنکه در خانه اش صنم دارد گر نیاید برون چه غم دارد؟ در عین تشکر از این لطف و ضیافت و از این پذیرایی در عین حال حرفشان را هم زدند که انسان به دنبال کاشی و کاشی کاری و آجر و اینها نباید برود، یک وقت انسان میرود برای عبرت، خوب است، عبرت گرفتن خوب است. انسان برود بعضی از جاها برای عبرت گرفتن خوب است، یادم است یک وقتی ما در همان زمان رفتیم شیراز در همان زمانی که مرحوم دستغیب را منافقین به شهادت رساندند، قدم ما بوده است همین که وارد شیراز شدیم یک ربع بعد یک دفعه صدای عجیبی شنیدیم، دیدیم مردم آمدهاند در خیابان و به سر و صورت میزنند و میگویند چه و چه، خلاصه از قدم ما بوده و مرحوم به لقاء اللَه رفت.
خدا رحمتشان کند خیلی انسان خوبی بود، مرحوم دستغیب از آن آدمهایی بود که مانندش پیدا نمیشود بسیار نازنین بود، و مرحوم آقای انصاری در زمان حیاتشان وقتی ایشان گوشه اتاق نشسته بود رو کرده بودند به شخصی گفتند که این آقا سید عبدالحسین به شهادت میرسد، در همان زمان حیاتشان که رفقا مترصد این مسئله بودند، خدا رحمتشان کند و مرحوم آقا را هم خیلی دوست داشتند گرچه ارتباط چندانی نداشتند خیلی کم، تلفنی صحبت میکردند ولی ارتباطشان خیلی کم بود من الان هر وقت از این منبرهایی که از ایشان باقی مانده است هر وقت دلم میگیرد این صحبتهای ایشان را گوش میدهم نوارهایش را دارم و مقداری گوش میدهم آن صفای صحبت ایشان دل ما را باز میکند، خیلی ساده هم صحبت میکرد ولی یک نورانیت و صفای خاصی در صحبتشان بود انگار مطلب از دل برمیخواست، خدا رحمتشان کند.

