معرفت پروردگار متوقف بر تحقق سنخیت میان عبد و رب
4ایشان آمده بودند برای زیارت علی بن موسی الرضا علیهما السلام و بعد هم زیارت رفقا. خیلی هم اصرار میکردند رفقا ایشان بیایند در ایران و میخواستند نگهشان دارند و بعد ایشان عذر آوردند که آنجا وضعش به هم میریزد و نمیتوانم و خلاصه وضع داخلی و بستگان به ایشان متعلق بودند و نمیشد در ایران بمانند، برگشتند. یادم است در یکی از این سفرهایی که در خدمت ایشان بودیم رفته بودیم در اصفهان، آنجا رفقا و دوستان اصفهانی میخواستند محبت کنند و اصفهان جاهای تاریخی و عتیقه مختلفی دارد زمانی گذشته است و آثار و خصوصیاتش، روزها میآمدیم بیرون و میبردند ما را به مسجد شاه و عالی قاپو و یک جای دیگر، یک میدان بزرگی دارد که به آن نمیدانم چهل ستون می گویند، اسمش چیست؟ چهل ستون؟ یادم است رفته بودیم آنجا آقای حداد تماشا میکردند، آنها میگفتند این نیست باید برویم بالا، گفتند خب بالایش هم مثل همین است دیگر، خب بنده خدا پیرمرد چه بگوید؟ خب هلی کوپتر سوار میکردید بهتر بود که میبردید بالای اصفهان و از بالا تماشا میکردند، میخواستند بندگان خدا محبت کنند، مسجد شاه رفتیم مسجد شیخ لطف اللَه رفتیم، منار جنبان رفتیم منتهی نه بالا همین پایین، البته ما رفتیم بالا، ما سنّمان دوازده سال بود و آن چیز که میجنبد را تکان هم دادیم و این آرزو به دلمان هم نماند و یک شب رفتیم پشت سر مرحوم حاج آقا رحیم ارباب خدا رحمتشان کند بسیار مرد فاضل و دانشمندی بود و شاگرد مرحوم آخوند کاشی بود و یادم است غروبی بود آنجا روی پشت بام نماز میخواند عمامه نداشت از این کلاههای پوستی داشت که میگذاشت روی سرش و عبایی داشت و قبایی داشت و بعد یادم هست که وقتی خواستیم بیاییم، ایشان رو کردند به مرحوم آقا و فرمودند که نماز خوبی خواند، این را یادم هست که چنین عبارتی از ایشان، نماز خوبی خواند، ما عقب نشسته بودیم قسمت دیوار بود ایشان هم چیزی نمیگفتند، ما هم میدانستیم که ایشان در چه عوالمی هستند در همان دنیای بچگی خودمان چیزی میفهمیدیم و درک میکردیم که این میآید ولی چیزی را نمیبیند و ادراکش به این کثرات نیست.

