معرفت پروردگار متوقف بر تحقق سنخیت میان عبد و رب
5سر قبر مرحوم مجلسیین رفتیم، پدر و پسر در همان مسجد جمعه اصفهان، زیارت اهل قبور، تخت فولاد رفتیم، قبر میرفندرسکی رفتیم و ایشان هم تعریف می کرد، قبر مرحوم بید آبادی، کاملا اینها یادم است و مانند فیلم جلوی دیدگان من، از مرحوم بید آبادی ایشان تعریف کرد مرحوم حاج آقا محمد بید آبادی، و گفتند که قبّة منوری دارد، میرفندرسک رفتیم آنجا هم ایشان تعریف کردند، به طور کلّی از فضای اصفهان تعریف کردند، فرمودند شبهای خوبی دارد، روی هم رفته از این سفر ایشان خوششان آمده بود یعنی از همین حال و فضا، ولی این جاهایی که این بندگان خدا میبردند در یک مجلسی رفتند که البته من نبودم مجلس ملاقات با آن مخدره اصفهانی که بسیار زن عفیفه و متقیه و مجتهده و نورانی و صاحب مکاشفات و نَفس بود و بسیار زن مجللهای بود او، دیگر این موقع مگر انسان خوابش را ببیند که چنین زنها و افرادی پیدا بشوند، دیگر مجالس به دست چه کسانی است دیگر این سخنها و سخنرانیها به دست چه افرادی است و چه کسانی خود را پرچم دار و علم دار معرفت خود را معرفی میکنند! واقعا ناخنی از زنهای آن موقع مگر انسان میتواند پیدا کند. من در آن مجلس نبودم ولی وقتی که برگشتند یادم است که نشسته بودند در اتاقی و مرحوم آقای حداد چند جملهای گفتند، دقیقاً عبارت را نمیدانم یک مجللهای این حدود با این تعبیرات من شنیدم از ایشان که چنین تعبیراتی راجع به آن بانوی محترمه آوردند، علی کل حال سابق اصفهان مهد تربیت و تدین بود و آنها هم در دیانتشان قوی و خوب و محکم بودند حالا دیگر همه چیز عوض شده و همه چیز تغییر کرده همه جا دیگر دست خوش تمدن خانمان برانداز غرب شده است و همه را به سمت و سوی خود میکشاند و همچون فرد مرفین زنده و بیهوش و منگ که از خود هیچ نمیداند و موقعیت خود را به طور کل فراموش کرده است سر به هوای آنها همه گذاشتیم و به سمت و سوی آن مقاصِدِ از پیش تعیین شده آنها همه حرکت میکنیم الّا ما رحم ربّی.

