اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

معرفت پروردگار متوقف بر تحقق سنخیت میان عبد و رب

14025
سال 1428
نسخه عربی

معرفت پروردگار متوقف بر تحقق سنخیت میان عبد و رب

2
  •  

  •  

  • أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم‌

  • بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم‌

  • وصلَّى اللَه عَلَى سیدنا و نبینا أبى‌القاسم مُحَمّدٍ

  • وعلى آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ‌

  •  

  •  

  • «أَدْعُوک یا سَیدِی بِلِسَانٍ قَدْ أَخْرَسَهُ ذَنْبُهُ رَبِّ أُنَاجِیک بِقَلْبٍ قَدْ أَوْبَقَهُ جُرْمُه».1

  • ای خدا و مولا و آقای من! من تو را با زبانی می خوانم که گناه آن زبان را الکن و لال کرده و با قلبی تو را مناجات می‌کنم که جُرم آن قلب را از کار انداخته است و دیگر توان و تاب مناجات با تو را ندارد.

  • عرض شد که این مسئله در وقتی محقق می‌شود و این رؤیت حق و توحید در وقتی حاصل می‌شود که بین رائی و مرئی، بین متکلم و مخاطب، بین مناجات کننده و طرف مناجات، سنخیت رتبی برقرار باشد، و این سنخیت تا حاصل نشود انسان نمی‌تواند طرف خود را مورد خطاب قرار دهد و با او گفتگو کند و مطلب را با او در میان بگذارد. تا سنخیت حاصل نشود انسان مخاطب خود را نمی‌شناسد، پس چگونه از او درخواست کند؟ چگونه از او مطلبی را بخواهد؟ جاهل وقتی که با عالم روبرو می‌شود او که از میزان فهم عالم اطلاع ندارد و نمی‌داند که او در چه افقی است و میزان مدرکات عالم چقدر است؟ و مرتبه مدارج عالیه او در فهم و معرفت به کجا منتهی شده است، اینها را هیچ نمی‌داند و صرفاً با همان فهم ناقص خود و میزان شعور خود، با عالم گفت و گو می‌کند و با او صحبت می‌کند و او هم بهش می‌خندند، اگر در ظاهر نخندد در باطن می‌خندد، منتهی چیزی به رو نمی‌آورد و مسئله‌ای را مطرح نمی‌کند که باعث رنجش او بشود.

  • خدا رحمت کند مرحوم آقای حداد وقتی تشریف آورده بودند در ایران اصلًا اصل آمدنشان در وهله اول، خودشان هم بارها می فرمودند به مرحوم والد که ما هنوز مرقد مطهر علی بن موسی الرضا را زیارت نکردیم و همه ائمه و معصومین را زیارت کردیم و فقط این امام مانده و باید به زیارت ایشان بیاییم. آن وقت یک همچنین شخصی را می‌گفتند ضد ولایت است! رفته قبر ابوحنیفه را در بغداد زیارت کرده! خدا نیاورد روزی را که توفیق از انسان سلب شود والا همین آدم دو پا آنچنان در حیوانیت و شیطنت و بهیمیت فرو می‌رود که هیچ حیوانی به گرد او نمی‌رسد، برای زمین زدن حریف و غلبه بر حریف چاره‌ای جز تهمت زدن و دروغ گفتن ندارد!

    1. بحارالأنوار، ج ٩٥، ص ٨٢